گنجور

 
رفیق اصفهانی

دشمنی آن قدر که با ما تو

آن قدر دوستیم ما با تو

بی وفایی شعار خوبانست

بی وفایی همین نه تنها تو

یا بیا یا بخوان چنین تا کی

بی تو باشیم ما و بی ما تو

چه به از کار ما اگر باشیم

کارگر ما و کارفرما تو

خواری ما ببین که اصل یکیست

گرچه خاریم ما و خرما تو

همه کس جان و دل دهد به تو لیک

کم دهی کام کس به این‌ها تو

وصل تو از کجا کجاست رفیق

مزد خواهی درین تمنا تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

ای به بالا بلند و زیبا تو

رشک سرو بلند بالا تو

زرگر از سیم چون تو بت نکند

خواه هم برد و خواه فرما تو

در دلت هیچ جا نمی گیریم

[...]

کمال خجندی

سرخوش است ای پسر مرا باتو

کشت چشم توأم نه تنها تو

بر در و بام دل چه گردد جان

او درین خانه باش گو یا تو

کوثر و سلسبیل هر دو روان

[...]

قاسم انوار

دل شوریده را تمنا تو

در سرم مایهای سودا تو

صورت کون چون معماییست

کاشف سر این معما تو

در تماشای صورت و معنی

[...]

حسین خوارزمی

آخر ایجان جمله اشیا تو

هم نهانی و هم هویدا تو

پرده از کاینات ساخته ای

در پس پرده آشکارا تو

در پس پرده های گوناگون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه