گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو
پروای سر خویش ندارم به سر تو
در راه تو آن خاک نشینم که نخیزد
گر خاک شوم خاک من از رهگذر تو
بسیار کم افتد نظر لطف تو با من
افتاده ام آیا بچه جرم از نظر تو
اغیار به او محرم و محروم ازو من
ای ناله چه شد سوز و کجا شد اثر تو
تا کی کشم از جور و جفای تو ز دل آه
آه از دل از مهر و وفا بی خبر تو
گر قیمت هر بوسه دلی خواهی و جانی
بهر دل و جان کیست که خواهد ضرر تو
عشق تو رفیق از لب خشک تو نشد فاش
رسوای جهان کرد ترا چشم تر تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلتنگی عمیق خود از معشوق میپردازد و میگوید که حتی اگر جانش را بگیرند، باز هم از در معشوق دور نخواهد شد. او به شدت به عشق خود وابسته است و خاطرنشان میکند که حتی اگر به خاک نشیند، باز هم این وضعیت را بر جان فرسا بهتر میداند. شاعر احساس میکند که محبت معشوق کم و نجواها و نالههایش بیاثر شدهاند و از جفا و دوری او به شدت رنج میبرد. از او میخواهد که قیمت محبت و بوسههایش را درک کند، زیرا هیچ چیز ارزشمندتر از عشق او نیست. در نهایت، او معتقد است که عشقش از ولع معشوق پنهان مانده و این موضوع او را در جامعه رسوا کرده است.
هوش مصنوعی: اگر سرم را هم ببرند، از تو دور نمیشوم. من به سلامتی خودم فکر نمیکنم، بلکه تنها به تو اهمیت میدهم.
هوش مصنوعی: در مسیر تو، من به قدری humble و پایین میآیم که اگر خاک شوم، باز هم خاکی که از من باقی میماند، متعلق به توست.
هوش مصنوعی: لطف تو به من کم پیش میآید و آیا من به حقیقت هیچ گناهی دارم که اینگونه از نگاه تو دور شدهام؟
هوش مصنوعی: دیگران به او نزدیک و از او بیبهرهاند، ای نالهی دردناک، چه بر سر سوز و اثر تو آمده است؟
هوش مصنوعی: تا کی باید از ظلم و ستم تو رنج ببرم و از دل آه بزنم؟ آه که دل به عشق و وفای تو را ندارد!
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بوسهای از دل و جان را قیمتگذاری کنی، هیچکس حاضر نیست که ضرر تو را ببیند.
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری عمیق است که حتی در سکوت و آرامشت، راز دل را فاش میکند. اشک چشمانت، تو را در برابر جهانیان رسوا کرده و نشان میدهد چه احساسی درونت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پور ز خاقانی اگر پند پذیری
زین پس نشود عالم خاک آبخور تو
خاک است تو را دایه از آن ترس که روزی
خون تو خورد دایهٔ بیدادگر تو
شیری که لبت خورد ز دایه چو شود خون
[...]
مشتی مگسانیم سپند شکر تو
ما را بچه رانند رقیبان ز بر تو
از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکم
بازآ که بسی دور کشید این سفر تو
بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.