گنجور

 
کمال خجندی

سرخوش است ای پسر مرا باتو

کشت چشم توأم نه تنها تو

بر در و بام دل چه گردد جان

او درین خانه باش گو یا تو

کوثر و سلسبیل هر دو روان

شده پنهان چو گشته پیدا تو

واعظا چند خوانیم به بهشت

استا ن برای ما ازو نگذریم فرما تو

گل فروتر نشانده اند از سرو

بر گذشته ازو به بالا تو

گفته شیرین لبان ترا در روی

مگسانیم ما و حلوا تو

نوخطان در جواب نامه کمال

لا نوشتند جمله الا تو