نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادم
اگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم
اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادم
به این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم
ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خود
در این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم
خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارم
که از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم
به گوشش کی رسد با این ضعیفی ناله ام یارب
بیفکن در دل او تا کند گوشی به فریادم
ز سرو و گل چه حاصل سرو قد گلعذار من
که تا گرداند از گل، فارغ و از سرو آزادم
رفیق آن عندلیب ز آشیان دورم در این گلشن
که تا از بیضه بیرون آمدم در دام افتادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن احساسات عمیق عاشقانهای را بیان میکند. او میگوید چگونه میتواند از جایی که یار دلش را میگشاید، سفر کند و اگر نتواند به دیدارش برود، با باد صبحگاه گام برمیدارد. او هیچ صبری برای انتظار جواب نامهاش ندارد و دلش را به پرندهای تشبیه میکند که نامهاش را به یار میرساند. همچنین او از دیدن دیگران چشم میبندد و فقط انتظار یار را دارد. شاعر در نهایت ابراز میکند که در دلش ثروتی ندارد و نمیداند چگونه باید خود را برای دوستش بیاراید. او مشتاقانه منتظر لحظهای است که یار بیاید و در را به روی او بگشاید و از سایرین دوری کند. این متن نشان از عشق و اشتیاق عمیق شاعر دارد.
هوش مصنوعی: من هیچ جا هیچ شوری از عشق را تجربه نکردهام. اگر در دشت باشم، مجنونم و اگر در کوه باشم، فرهاد.
هوش مصنوعی: هرچند که رفتی و آرامشم را از من گرفتی، با این حال خوشحالم که نمیتوانی یک لحظه هم مرا از یاد ببری.
هوش مصنوعی: تو هر روز بیشتر دچار بیعدالتی میشوی و من مدام در این فکر هستم که شاید روزی از روی لطف، حق من را به من برگردانی.
هوش مصنوعی: چشمانت مرا خراب کردهاند و با یک نگاه به آنها نیاز دارم، چرا که امیدوارم دوباره عنایت و محبتت سبب آبادانی و سرسبزی من شود.
هوش مصنوعی: نالهام به گوش او نمیرسد، چون صدایم ضعیف است. ای خدا، این ناله را در دل او بیفکن تا به فریاد من گوش دهد.
هوش مصنوعی: از درخت سرو و گل چه فایدهای میتوان برد، وقتی که قامت بلند و زیبای من مانند گل است و من از زهرهی گل و آزادی از درخت سرو برخوردارم؟
هوش مصنوعی: رفیق عزیز، من از آشیان خود دور هستم. در این گلشن، وقتی که به دنیا آمدم، به دام افتادم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
[...]
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم
که در وقت نوشتن میرود نام خود از یادم
به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم
بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم
دلم بیاختیار از بخت جوید هردم آزادی
[...]
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
تو آن صیاد بیقیدی که با قیدم رها کردی
من آن صیدم که هرجا میروم در دام صیادم
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد
[...]
گرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم
که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم
[...]
به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم
چو من بیحاصلی آخر به کام عشق میآید
نبودی عشق، از بهر چه میکردند ایجادم
هوس را پایه بر کامست زان سست است دیوارش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.