گنجور

 
رفیق اصفهانی

چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم

که آنجا دل گشاید یار چون من کاربر بندم

نخواهم بشنود کس بوی آن گل چون کنم اما

بکوی او چو نتوانم ره باد سحر بندم

ندارم صبر تا آید جواب نامه ام آن به

که دل را نامه سان بر بال مرغ نامه بربندم

ببندم چشم چون از روی خوب آن پسر ناصح

گرفتم دیده از دیدار خوبان دگر بندم

دم رفتن شد از بالین من یکدم مرو تا من

گشایم چشم بر روی تو از عالم نظر بندم

نه در کف سیم و زر در دست دارم این نمی دانم

چگونه طرف از آن سیمینبر زرین کمر بندم

خوش آن ساعت که آید یار و من خیزم رفیق از جا

گشایم در به روی یار و بر اغیار بربندم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم

دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم

به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزم

ره میخانه برگیرم در طامات بربندم

چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزم

[...]

امیرخسرو دهلوی

همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم

مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم

جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی بایست

معاذالله کاین تهمت به زلف یار بربندم

مژه در چشم من شد خار و خواب از دیده رفت، اکنون

[...]

امیر شاهی

چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم

روم در کنج محنت در بروی خویش در بندم

من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارم

گرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم

ز ضعف دل چو سویت می‌فرستم نامه، می‌خواهم

[...]

شاهدی

به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم

همی خواهم که من با کاکلش سودا به سر بندم

به زنجیر سر زلفش دلم در قید محکم بود

فروزان کاکلش بر سر بهر سو بند بر بندم

دلم بگرفت در غربت کجایی ساربان آخر

[...]

قدسی مشهدی

ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم

چه عقل است این که بر دیوانه در ویرانه در بندم

نپنداری ندارد رشک بر هم مو به موی او

شود زلفش پریشان، دل چو بر موی کمر بندم

ببندد کاشکی بند نقابش، گو بمیرم من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه