چگونه از سر کوی کسی بار سفر بندم
که آنجا دل گشاید یار چون من کاربر بندم
نخواهم بشنود کس بوی آن گل چون کنم اما
بکوی او چو نتوانم ره باد سحر بندم
ندارم صبر تا آید جواب نامه ام آن به
که دل را نامه سان بر بال مرغ نامه بربندم
ببندم چشم چون از روی خوب آن پسر ناصح
گرفتم دیده از دیدار خوبان دگر بندم
دم رفتن شد از بالین من یکدم مرو تا من
گشایم چشم بر روی تو از عالم نظر بندم
نه در کف سیم و زر در دست دارم این نمی دانم
چگونه طرف از آن سیمینبر زرین کمر بندم
خوش آن ساعت که آید یار و من خیزم رفیق از جا
گشایم در به روی یار و بر اغیار بربندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس غم و درد است. شاعر از عواطف عمیق خود سخن میگوید و به این فکر میکند که در صورت نبود غم و درد، چه وضعی خواهد داشت. او به یادآوری یاری که به او خوشنودی میدهد اشاره میکند و به این فکر میکند که اگر به فراموشی سپرده میشد، چه میکرد. شاعر در مورد هویت خود و نامش نیز میگوید که اگر کسی او را بشناسد، شاد خواهد شد. او به آرزوهایش و همچنین به احساس وابستگی به شخصی خاص اشاره کرده و نسبت به آزادی و رهایی خود دچار ترس و نگرانی است. در نهایت، او به وفای در دوستی و رابطه اشاره دارد و از یادگیری و فهم عواطفش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از جایی که محبوب من آنجا دلش را باز کرده، سفر کنم؟ مگر میشود با این حال که دلم به او وابسته است، دور شوم؟
هوش مصنوعی: نمیخواهم هیچ کس بوی آن گل را بشنود، اما چگونه میتوانم به کوی او بروم، در حالی که نمیتوانم راه باد سحر را ببندم.
هوش مصنوعی: صبر و تحملم تمام شده و دیگر نمیتوانم منتظر پاسخ نامهام بمانم. بهتر است که دل را مثل نامهای به بال پرندهای ببندم و به سفر بفرستم.
هوش مصنوعی: چشمم را میبندم چون از زیبایی آن پسر نصیحتگر، دیگر از دیدن زیباییهای دیگر خود را دور میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که من در حال رفتن هستم، از کنار من دور نشو. بگذار تا هنگامی که چشمانم را بر روی تو میگشایم، از همه چیز اطرافم جدا شوم.
هوش مصنوعی: من نه ثروت و زر و سیم دارم و نه میدانم چگونه میتوانم با آن چیزی به دست آورم، اما با این حال در تلاش هستم که به شیوهای دیگر خودم را زینت کنم.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که محبوب میرسد، خوشحال میشوم و از جایم بلند میشوم. در را به روی او میگشایم و در برابر دیگران میبندم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم
دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم
به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزم
ره میخانه برگیرم در طامات بربندم
چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزم
[...]
همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
مگر ممکن بود کاین دیده بیدار بربندم
جگر از عاشقی خون گشت و کن زینم نمی بایست
معاذالله کاین تهمت به زلف یار بربندم
مژه در چشم من شد خار و خواب از دیده رفت، اکنون
[...]
چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
روم در کنج محنت در بروی خویش در بندم
من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارم
گرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم
ز ضعف دل چو سویت میفرستم نامه، میخواهم
[...]
به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
همی خواهم که من با کاکلش سودا به سر بندم
به زنجیر سر زلفش دلم در قید محکم بود
فروزان کاکلش بر سر بهر سو بند بر بندم
دلم بگرفت در غربت کجایی ساربان آخر
[...]
ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندم
چه عقل است این که بر دیوانه در ویرانه در بندم
نپنداری ندارد رشک بر هم مو به موی او
شود زلفش پریشان، دل چو بر موی کمر بندم
ببندد کاشکی بند نقابش، گو بمیرم من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.