گنجور

 
رفیق اصفهانی

باور کس نشود قصه ی بیماری دل

تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل

یار بی رحم و به جان من ز گرفتاری دل

کیست یاران که در این حال کند یاری دل

من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند

مردم از زاری من خواب من از زاری دل

دل من روز نیاساید از این چشم پرآب

چشم من شب نکند خواب ز بیداری دل

دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی

قدحی چند می از بهر سبکباری دل

بسکه در زلف تو دلهای پریشان جمعست

شانه را راه در آن نیست ز بسیاری دل

چون نگه دارم از آن رشک پری دل که رفیق

پیش او حد بشر نیست نگهداری دل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

رسته بودم مه من چندگه از زاری دل

از نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل

تو همی آیی و صد غارت جان از هر سو

در چنین فتنه کجا صبر کند یاری دل؟

هر کسی با دل آزاد ازین شهر گذشت

[...]

جامی

دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل

کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل

ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا

گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل

کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد

[...]

هلالی جغتایی

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل

دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست

یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

[...]

کلیم

خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل

که درو موی نگنجیده ز بسیاری دل

راهزن را نبود باک ز فریاد جرس

ترک یغما نکند غمزه ات از زاری دل

دید چون بیکسی ما دل آهن شد نرم

[...]

صائب تبریزی

مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل

که شب زلف بود زنده زبیداری دل

بند و زنجیر مرا کیست که از هم گسلد

من که آزاد نگشتم ز گرفتاری دل

تیغ خورشید ز خاکستر شب نورانی است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه