باور کس نشود قصه ی بیماری دل
تا گرفتار نگردد به گرفتاری دل
یار بی رحم و به جان من ز گرفتاری دل
کیست یاران که در این حال کند یاری دل
من و دل زار چنانیم که شب ها نکنند
مردم از زاری من خواب من از زاری دل
دل من روز نیاساید از این چشم پرآب
چشم من شب نکند خواب ز بیداری دل
دل گرانم ز غم دهر بیاور ساقی
قدحی چند می از بهر سبکباری دل
بسکه در زلف تو دلهای پریشان جمعست
شانه را راه در آن نیست ز بسیاری دل
چون نگه دارم از آن رشک پری دل که رفیق
پیش او حد بشر نیست نگهداری دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساسات عمیق و دردناک عشق و هجران اشاره میکند. او دلش را مانند مرغی زخمی توصیف میکند که از عشق معشوق رنج میبرد. رسیدن به وصال معشوق را سخت و زندگی با یاد او را بسیار دشوار میداند. همچنین به ناکامی و تلخیهایی که از عشق بر او فرود میآید اشاره میکند و بیان میکند که اگر دل معشوق به او مایل نیست، دل او تنها به سوی معشوق تمایل دارد. در نهایت، او خود را در دریای عشق توصیف میکند که هیچ پایانی و ساحلی ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس داستان دلباختگی را نمیفهمد تا زمانی که خود به چنین احساس و دردی دچار نشود.
هوش مصنوعی: دوست بیرحم است و نمیدانم در دل برای من چه کسی وجود دارد که در این شرایط بتواند به من کمک کند.
هوش مصنوعی: من و دلم در وضعیتی اسفناک هستیم که مردم در شبها از صدای زاری من خوابشان نمیبرد و خواب من هم از حال دل زارم پریشان است.
هوش مصنوعی: دل من هر روز از اشکهای چشمانم آرام نمیگیرد و چشمانم شبها به خاطر بیداری دل، خواب نمیبینند.
هوش مصنوعی: دل سنگین من به خاطر غمهای روزگار، ای ساقی، چند جام می بیاور تا بتوانم کمی سبکتر شوم و از این غمها رها گردم.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دلهای زیادی در زلفهای تو در هم آمیختهاند، شانه نمیتواند در آنجا راهی پیدا کند، چون تعداد دلها بسیار زیاد است.
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر زیبایی و جذابیت او، دلم را حفظ میکنم، میدانم که رفیق او، از حد و مرزهای انسانی فراتر است و نگه داشتن دل در برابر او کار آسانی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
از نمکدان تو شد تازه جگر خواری دل
تو همی آیی و صد غارت جان از هر سو
در چنین فتنه کجا صبر کند یاری دل؟
هر کسی با دل آزاد ازین شهر گذشت
[...]
دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل
کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل
ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا
گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل
کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد
[...]
نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل
دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست
یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!
طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا
[...]
خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل
که درو موی نگنجیده ز بسیاری دل
راهزن را نبود باک ز فریاد جرس
ترک یغما نکند غمزه ات از زاری دل
دید چون بیکسی ما دل آهن شد نرم
[...]
مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
که شب زلف بود زنده زبیداری دل
بند و زنجیر مرا کیست که از هم گسلد
من که آزاد نگشتم ز گرفتاری دل
تیغ خورشید ز خاکستر شب نورانی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.