به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویش
وزین معنی بسی شرمندهام امروز از رویش
به سرو جویباری ننگرد در بوستان دیگر
به طرف جوی بیند هر که سرو قد دلجویش
من بیدل چسان درد دل خود پیش او گویم
رقیب سنگدل زینسان که جا کرده است پهلویش
به پهلویش نشیند مدعی تا چند و من یا رب
نشینم گوشهای از چشم حسرت بنگرم سویش
کند گل پیرهن صد چاک و بلبل در فغان آید
اگر باد صبا روزی سوی گلشن بود بویش
بهشتی عاشقان را نیست چون بوی بتان زاهد
به باغ جنتم چندین مخوان از گلشن کویش
کسی کز یک نگه دل از بر خلقی برد بیرون
چسان جان میتوان برد از فریب چشم جادویش
ز بس گرمست خوی او رفیق از یاد او امشب
متاع عقل و دینم سوخت، آه از گرمی خوبش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربهی عاشقانه خود اشاره میکند. او آرزو دارد که یک بار معشوقش را در آغوش بگیرد و در آن لحظه خود را فراموش کند. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و روابط و احساساتی را توصیف میکند که در شب قدر و روز عید به هم میپیوندند. او بر این نکته تأکید میکند که هرگز نباید فراموش کرد آن کسی که در دل داریم، حتی اگر شرایط سخت باشد. شاعر در نهایت از غم و حسادت در روابطش با رقیبان یاد میکند و به نوشیدن قدح (نوشیدنی) در جمع مدعیان و رقیبان اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: عبارت اشاره دارد به زیبایی و جذابیت صورت ماه، که در شب به آن اشاره شده و بیانگر این است که به خاطر این زیبایی، انسان احساس شرم و خجالت دارد. این نشاندهنده قدرت جذابیت و تاثیر ظاهری زیبایی است که میتواند احساسات عمیقتری را در دل آدمی بوجود آورد.
هوش مصنوعی: به درخت سرو در کنار جویبار توجه نکن، بلکه به سمت جوی دیگری نگاه کن که آنجا هم سرو قد بلندی وجود دارد که دلنواز است.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم درد دلم را با بیدلی و غمگینیام به او بگویم، در حالی که رقیب سنگدل، در کنار او جای گرفته است؟
هوش مصنوعی: مدعی برای نشان دادن خود به کنار او نشسته است، اما من، ای خدا، فقط میتوانم از دور به او نگاه کنم و در دل حسرت بخورم.
هوش مصنوعی: اگر بادی به سمت گلستان بوزد، گل با پیرهنی پاره و چاکیده خواهد شد و بلبل از این وضعیت به شدت ناله و فغان سر خواهد داد.
هوش مصنوعی: بهشتی که عاشقان در آن حضور دارند، مانند بویی که زاهدان از beauty و زیبایی میگیرند نیست. پس در باغ بهشت من، به خاطر بوی بتها و زیباییهای کوی محبوبم، اینقدر بهشت را نخوانید.
هوش مصنوعی: کسی که با یک نگاه، دل را از دلبر خود جدا کند، چگونه میتوان جان را از فریب چشمان جادوی او نجات داد؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه او خیلی پرحرارت و گرم است، رفیقش را فراموش کردهام. امشب همه چیزهای عقل و دینم از بین رفت، افسوس که چقدر خوب و گرم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی
زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی
[...]
از آن چون شمع میسوزد دلم در شام گیسویش
که جانها سجده میآرند در محراب ابرویش
سواد خال او دارم به جای نور در دیده
مباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش
صبا میبرد با ضعفی قوی پیغام ما امشب
[...]
مرا از روی هر دلبر تجلی میکند رویش
نه از یکسوش می بینم که میبینم ز هر سویش
کشد هر دم مرا سویی کمند زلف مه رویی
که اندر هر سر موئی نمیبینم بجز مویش
ندانم چشم جادویش چو افسون خواند بر چشمم
[...]
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
[...]
بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
تماشاییست از رسواییم امروز در کویش
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو
مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.