از آن چون شمع میسوزد دلم در شام گیسویش
که جانها سجده میآرند در محراب ابرویش
سواد خال او دارم به جای نور در دیده
مباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش
صبا میبرد با ضعفی قوی پیغام ما امشب
جزاه الله وقت صبحدم جان داد بر بویش
ثباتی نیست زلفش را کز آه دل بیاشورد
تهتک بین که از بادی پریشان میشود مویش
به پا میایستم چون شمع از سر میبرم فرمان
ز دستم بر نمیخیزد که بنشینم به پهلویش
به خورشید رخ او مه مقابل شد به پیشانی
ز روی سخت یک ذره ندارد شرم از رویش
پلنگ از بیم خشم او شود راضی به روباهی
که بستاند دل از شیران به شوخی چشم آهویش
به هر سوئی که میبینم ز روی او بود وجهی
دلم خون گشت و از دیده روان کردم به هر سویش
به کویش ناصر خاکی گر از خواری شود خاکی
از او گردی که برخیزد نشیند بر سر کویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به شدت عاشقانه و پر از احساسات عمیق درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است. شاعر حس سوزناک دلش را به خاطر زیباییهای معشوق توصیف میکند و به تمثیلاتی مانند شمع و سجده جانها در محراب ابروهای او اشاره میکند. او از خال هندویی معشوق به عنوان نوری در چشمش یاد میکند و از ضعف و ناتوانی خود در مقابل زلف و زیبایی او سخن میگوید. همچنین، حسرت و درد عاشقانهاش از اینکه چگونه او را در کنار خود ندارد، به تصویر کشیده شده است. شاعر در نهایت به مقام و شخصیت معشوق اشاره میکند که چنان زیبایی دارد که حتی خورشید نیز از او شرم دارد. این اشعار نشاندهندهی عشق عمیق و شور و شوق شاعر به معشوقش است.
هوش مصنوعی: دل من مانند شمع در سوگ زیباییهای او میسوزد و در شب تنها به خاطر موهایش به یاد میآید که جانها همچون سجدهکنندگان در برابر ابرویش در حال عبادت هستند.
هوش مصنوعی: من به جای نور چشمم، فقط یادگار خال او را دارم و نمیخواهم که این تصویر از ذهنم برود.
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی با تمامی لطافتش پیام ما را میبرد. امیدوارم خداوند او را جزا دهد، چون صبح زود جانم را به بوی او سپرد.
هوش مصنوعی: زلف او ثباتی ندارد و با آه دل من به هم میریزد؛ چون باد میوزد، او هم بهراحتی پریشان میشود.
هوش مصنوعی: من به پا میایستم مانند شمع، اما نمیتوانم از دستوری که به من داده شده سرپیچی کنم و بروم کنار.
هوش مصنوعی: چهرهی او همچون خورشید درخشان است و ماهی که در برابرش قرار دارد، در زیباییاش هیچ چیز کم ندارد. بر روی پیشانیاش هیچ نشانهای از شرم وجود ندارد و زیباییاش بهخوبی نمایان است.
هوش مصنوعی: پلنگ به خاطر ترس از خشم او، به روباهی راضی میشود که به شوخی دل شیران را به دست آورد و چشم آهو را برباید.
هوش مصنوعی: هر طرفی که نگاه میکنم، یاد او در ذهنم است. دل من به خاطر او غمگین شده و اشکهایم از چشمانم سرازیر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به کوی تو بیفتد و خاکی شود، باز هم آن خاک که به او میرسد، به خاطر تو ارزش پیدا میکند و مانند نوری است که بر سر کوی تو مینشیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی
زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی
[...]
مرا از روی هر دلبر تجلی میکند رویش
نه از یکسوش می بینم که میبینم ز هر سویش
کشد هر دم مرا سویی کمند زلف مه رویی
که اندر هر سر موئی نمیبینم بجز مویش
ندانم چشم جادویش چو افسون خواند بر چشمم
[...]
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
[...]
بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
تماشاییست از رسواییم امروز در کویش
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو
مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را
[...]
مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش
که شمشیر و کفن در گردن اینک میروم سویش
هلالآسا اگر ساید سرم بر آسمان شاید
که باز از سر گرفتم سجدهٔ محراب ابرویش
ز بس کز انفعالم مانده سر در پیش چون نرگس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.