به من هر روز آن پیمان گسل پیمان از آن بندد
که روز دیگر آن را بگسلد با دیگران بندد
بنوخط گلرخی دل بستم آه از حسرت مرغی
که در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان بندد
ز گل صد دست افزون بست گلبن وه چه حالست این
که بر روی تماشائی همان در باغبان بندد
نشد از آه گرمم نرم او را دل چو من یارب
مبادا آنکه دل بر دلبر نامهربان بندد
دو روز دیگر ایدل آشکارا بشکند عهدش
مخور غم با رقیب امروز اگر عهد نهان بندد
نبندد ز آرزوی خویش طرفی غیر جان دادن
گر آن جائی که نرخ بوسه ی جانان به جان بندد
مران از محفلش گاهی اگر آید رفیق آنجا
نباشد میزبان را خوش که در بر میهمان بندد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و longing (دلتنگی) میپردازد. شاعر از کسی صحبت میکند که امیدش به نگاهی از محبوبش دلخوش است و این نگاه را نشانهای از محبت میداند. او میخواهد بداند که چرا محبت و توجه محبوب به او گاهی کم و گاهی زیاد است. همچنین، شاعر به درد و رنجهای عاشقانه اشاره میکند، بهویژه وقتی که عاشق میخواهد محبوبش را ببیند و در غیاب او خاطرهاش را مرور میکند. از سوی دیگر، شاعر ابراز احساساتش را به گونهای مطرح میکند که نشاندهنده یأس و امید به عشق است.
هوش مصنوعی: هر روز شخصی با من عهد و پیمانی میبندد، ولی در روزهای بعد آن را میشکند و با دیگران پیمان میبندد.
هوش مصنوعی: دل خود را به زیبایی و خط دلنواز کسی پیوند زدهام. آه که چه حسرتی دارد کسی که میبیند پرندهای در انتهای بهار، بر سر شاخه گلخانه آشیانه میسازد.
هوش مصنوعی: در باغی که گلهای زیبا و فراوانی وجود دارد، حال و هوای خاصی حاکم است. در اینجا بذر خوشبختی و زیبایی به شکل شگفتآوری در حال رشد است و باغبان به نظارت و مراقبت از این منظره شگفتانگیز مشغول است.
هوش مصنوعی: از سوز دل من، قلب او هم نرم نشد. ای کاش کسی دلش را به کسی که نسبت به او بیمحبت است، وابسته نکند.
هوش مصنوعی: دو روز دیگر، محبوب به طور علنی به پیمان خود پایان میدهد، پس با رقیب امروز غمگین نباش. اگرچه امروز توافقی در خفا دارد، به زودی آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر کسی جز جان دادن به آرزوهایش موفق نشود، باید بداند که در جایی که بوسه محبوبش ارزش جانش را دارد، هیچ چیز نمیتواند او را از خواستهاش دور کند.
هوش مصنوعی: اگر گاهی مهمان از محفل رفیق دور شود، میزبان خوشحال نخواهد بود، زیرا مهمان در کنار او نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد
گلش در هم شکفت آن بی مروت بین که میخواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد
زبانم میسراید قصهٔ اندوه و میترسم
[...]
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
[...]
کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
به جاب آب، آب رو به جوی کهکشان بندد
ز بس تلخ است کامم از حدیث تلخ، حیرانم
که چون با راستی نی را شکر در استخوان بندد
نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد
به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو دارد
اجل تعویذ زخمی را که بر بازوی جان بندد
به کینم بر کمر شمشیر جرأت بست و حیرانم
[...]
گشاید از در میخانه هر در کاسمان بندد
مبادا در بروی هیچ کس پیر مغان بندد
بدشمن عهد یاری یار ما محکم چنان بندد
که نتواند بکوشش بگسلد با دوستان بندد
چه حاجت تیغ بندد بر میان کز شوق میمیرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.