گنجور

 
رفیق اصفهانی

سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد

سهل باشد که نگاهی ز تو گاهی باشد

مانع ای ابر کرم چیست که از رشحه ی تو

قطره ای قسمت لب تشنه گیاهی باشد

ارتو نسبت به من آن جور که باشد همه وقت

به ز لطفی که نباشد گه و گاهی باشد

ایخوش آن خسته که چون بر سرش آئی او را

قوه ناله نه و قدرت آهی باشد

تو که چشمت نگران نیست به راهی چه غمت

که به راهت نگران چشم به راهی باشد

گفتی آن دم که نباشی کنمت یاد رفیق

آندم این حرف بیاد تو الهی باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

عشق گنجینه اسرار الهی باشد

گر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد

نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاست

کهرُبا میل کهش از رخ کاهی باشد

هر که از نامه دل حرف غم غیر بشست

[...]

سلیم تهرانی

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد

فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی

بحر در موج نه از جنبش ماهی باشد

نگهی وقت شهادت ز تو شد قسمت ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه