گشاید از در میخانه هر در کاسمان بندد
مبادا در بروی هیچ کس پیر مغان بندد
بدشمن عهد یاری یار ما محکم چنان بندد
که نتواند بکوشش بگسلد با دوستان بندد
چه حاجت تیغ بندد بر میان کز شوق میمیرم
بقتلم چون میان نازک آن نازک میان بندد
جفاکارند خوبان سهی قد وای بر مرغی
کزین نازک نهالان بر نهالی آشیان بندد
سرم رفت از زبان بر باد شمعآسا خوشا آنکس
که در هر محفل آمد گوش بگشاید زبان بندد
بخونم چون نغطاند خدنگ آن شکار افکن
که بر خاک افکند صد صید تازه بر کمان بندد
چه فیضم از بهار حسن او رسم قدیمست این
که چون فصل گل آید باغ را در باغبان بندد
نیم پی بستگی مشتاق هرگز از دو زلف آن
گره پیوسته از کارم گر این بگشاید آن بندد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات عشق، وفاداری و جدایی میپردازد. شاعر از اهمیت میخانه و دروازه آن صحبت میکند و به نوعی از مشکلات در روابط عاشقانه و دوستیها سخن میگوید. او به اشتیاق و دردهایی اشاره میکند که از نبود محبوب و یا بیوفایی دیگران ناشی میشود. تصویرهای زیبای هنری مانند شمع، گل و شکار برای بیان احساسات و عواطف عمیق استفاده شده است. در کل، این شعر حسرت و آرزوی وصال را با زیبایی خاصی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: میخانه همواره برای همه باز است و هیچکس را از ورود به آن منع نمیکند، تا مبادا کسی از نعمت آن بیبهره بماند. در این میان، پیر مغان (راهنما یا سرپرست میخانه) هرگز در این راه مانع ایجاد نمیکند.
هوش مصنوعی: دشمن به عهد و پیمان خود نسبت به یار ما اینقدر محکم است که نمیتواند با تلاش برای گسست آن، به دوستان خود متصل شود.
هوش مصنوعی: چه نیازی است که کسی با شمشیر به من آسیب برساند؟ من از شوق و عشق به او دارم میمیرم، حتی اگر او به نرمی و با دقت به قلبم ضربه بزند.
هوش مصنوعی: خوبان با قد بلندشان سختی میکشند و بیچاره پرندهای که از این شاخههای نازک به یک درخت کوچک لانه میسازد.
هوش مصنوعی: سرم پر از سخن است و مانند شمع در حال سوختن میباشد. خوش به حال کسی که در هر جمعی حاضر میشود، با گوش شنوا به حرفها گوش میدهد و خود زبانش را بسته نگه میدارد.
هوش مصنوعی: من باید بخوانم چون تیراندازی که شکارش را هدف قرار داده و بر زمین افکنده، اکنون تعدادی صید تازه بر کمانش مینهد.
هوش مصنوعی: در بهار وقتی زیبایی او به نمایش درمیآید، سنتی وجود دارد که باغبان در زمان شکوفایی گلها به باغ میپردازد و آن را به بهترین شکل مدیریت میکند.
هوش مصنوعی: نیمهای از عشق و وابستگی من همیشه به دو زلف آن معشوق گره خورده است. اگر یکی از آنها را باز کند، دیگری دوباره مرا به بند خواهد کشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد
گلش در هم شکفت آن بی مروت بین که میخواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد
زبانم میسراید قصهٔ اندوه و میترسم
[...]
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
[...]
کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
به جاب آب، آب رو به جوی کهکشان بندد
ز بس تلخ است کامم از حدیث تلخ، حیرانم
که چون با راستی نی را شکر در استخوان بندد
نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
اجل بیتاب میگردد که خود را بر نشان بندد
به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو دارد
اجل تعویذ زخمی را که بر بازوی جان بندد
به کینم بر کمر شمشیر جرأت بست و حیرانم
[...]
ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
چمن پیرا، ره گلزار را فصل خزان بندد
سخن بیگانه باشد، بزم الفت آشنایان را
به هم چسبید چون لب، راه گفتار زبان بندد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.