کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من
بحر می بوسد زمین ساغر سرشار من
همچو خال لب نهان در نقطه دیوان ها مرا است
مخزن اسرار شد مهر لب اظهار من
سینه تا آسمانها طرح کرد از دود آه
از طپیدن داغ دل شد ثابت و سیار من
نعمتم از بس که بی اندازه از خوان قضا است
نیست غیر از داغ و زخم تیغ در سر کار من
بسته بینش عقد مرواید ابکار مرا
می کشد در چشم گوهر سرمه لطف تار من
خانه ی دل تا مرا شق خورد از تیغ جفا
شد محیط هر دو عالم مرکز پرگار من
همچو مرجان پنجه ی مژگان نگارین می کند
گر به خواب چشمی آید دیده خونبار من
خونی اقرار حق را زخم منکر شد نصیب
تیشه ها بر پای خود زد حاسد از انکار من
بس که چون نورس بود عالی بنای همتم
انجم و افلاک باشد نقشی از دیوار من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.