گنجور

 
نورس دماوندی

کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من

بحر می بوسد زمین ساغر سرشار من

همچو خال لب نهان در نقطه دیوان ها مرا است

مخزن اسرار شد مهر لب اظهار من

سینه تا آسمانها طرح کرد از دود آه

از طپیدن داغ دل شد ثابت و سیار من

نعمتم از بس که بی اندازه از خوان قضا است

نیست غیر از داغ و زخم تیغ در سر کار من

بسته بینش عقد مرواید ابکار مرا

می کشد در چشم گوهر سرمه لطف تار من

خانه ی دل تا مرا شق خورد از تیغ جفا

شد محیط هر دو عالم مرکز پرگار من

همچو مرجان پنجه ی مژگان نگارین می کند

گر به خواب چشمی آید دیده خونبار من

خونی اقرار حق را زخم منکر شد نصیب

تیشه ها بر پای خود زد حاسد از انکار من

بس که چون نورس بود عالی بنای همتم

انجم و افلاک باشد نقشی از دیوار من

 
 
گوهر
کمال‌الدین اسماعیل

مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنر

چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من

چون ز من هرگز ندید آزار طبع نازکت

بی سبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟

تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خود

[...]

مولانا

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من

خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست

ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من

هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
اوحدی مراغه‌ای

چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من

زان سبب شادی نمی‌گردد به گرد کار من

اشک چشمم سر دل یک یک به رخ‌ها بر نبشت

گوییا با اشک بیرون می‌رود اسرار من

رخت ازین شهرم به صحرا برد می‌باید که شب

[...]

محتشم کاشانی

بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من

از خدای خود نترسد چون کند آزار من

سر ز تقوی پا ز مسجد دست از طاعت کشم

تا شود آن نامسلمان راضی از اطوار من

کوشم اندر معصیت چندان که گردم کشتنی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
صائب

چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من

پسته خندان شود لب بسته از گفتار من

دامن فکر من است از دامن گل پاکتر

چشم شبنم می پرد در حسرت گلزار من

چون صدف دریادلان را باز می ماند دهن

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه