تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
ریختم رنگ قیامت را ز بالای سخن
بس که باشد هر سر مویم پذیرای سخن
سبزه ی خاکم کشد چون خامه طغرای سخن
خامه در فیض سخن آزاد می گردد ز بند
لوح راسازد قلمرو حکم دارای سخن
رفرف از دست سلیمانش به رنگ خامه است
مور می گردد اگر معراج پیمای سخن
شهد لطف پادشاهان است نقل باده اش
گر کند منقار مرغی تر ز صهبای سخن
جز دو کل را از سخن هنگامه در معنی است گرم
صفحه صاحب مجلس است از نقش پیرای سخن
اطلس چرخ از دو حرفش بسته نقش تار و پود
عرش تا فرش است تصویری ز دنیای سخن
ابلق از سوسن زند بر سر مرا نقش قدم
بس که دارم درطریق حرف پروای سخن
پرتو لطفش گشاید چهره ی فرزانگی
حسن عقل آیینه می سازد ز سیمای سخن
نقطه ی کلکم نماید خال بر کنج لبش
معنی پیچیده ام زلف چلیپای سخن
تا به دست آورده ام چون خامه نورس راه حرف
جاده شد از سایه ام سطری ز انشای سخن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش قدرت و زیبایی سخن میپردازد و آن را به عنوان وسیلهای برای ابراز احساسات و تفکرات خود معرفی میکند. او با استفاده از تصاویری چون رنگ قیامت و خامه طغرا، به قابلیتهای بینظیر و وسیع سخن اشاره میکند و نشان میدهد که چطور میتواند عمق معانی و زیباییها را منتقل کند. همچنین، شاعر به تأثیر سخن بر عقل و فرازش به معنای زندگی و جهانی که سخن در آن جاری است، میپردازد. او در نهایت بیان میکند که این سخن، جادهای است به سوی درک عمیقتر و حقیقت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
سر نمی پیچد به زخم تیغ از پای سخن
از سخن ارض و سما تشریف هستی یافته است
هیچ دست از آفرینش نیست بالای سخن
می شود خلخال ساق عرش از هر حلقه ای
[...]
رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
تا نباشد جان که می گردد مهیای سخن
تار می بندد رگم بر ساز غوغای سخن
در کفم چون خامه باشد نبض انشای سخن
جلوه در آیینه اش دارد پریزاد خیال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.