افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
صد شعله علم زد ز دل سوخته ی من
تا شعله کشید آتش افروخته ی من
یک بار دگر سوخت دل سوخته ی من
تار نگه و سوزن مژگان تو خواهد
ای مغبچه چاک دل نادوخته ی من
چون حسن تو آمیخته با شوخی و ناز است
از دست مده این دل آموخته ی من
تا بر لب میگون تو افتاده نگاهم
کوثر زده جوش از نفس سوخته ی من
از ضعف به تن باز ز دوش نفس افتد
بر لب چو رسد جان غم اندوخته ی من
بالیده از این راه که افکنده سپر را
در بزم تو پروانه ی پر سوخته ی من
خواهد که دهد دست به هم زان مژه سودا
در بیع نگاه این دل نفروخته ی من
بر لب چه زنی مهر چو باید سخنی گفت
ای قاعده ی ناز نیاموخته ی من
چشم طمعی باز سیه ساخته چون خال
بر آتش لعش دل واسوخته ی من
دل کرد کباب تو چو نورس مده از دست
ای از می خون چهره برافروخته ی من


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.