عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
خراب جلوه ی آن خوش نشین خانه زمینم
گذشته تا به لبش نامم از تجلی حسن
نگارخانه ی چین شد سواد نقش و نگینم
عبیر پیرهن محشرست مشت غبارم
چو شور تازه کند از تبسم نمکینم
شبی که بود دلم تر دماغ نکهت زلفش
به جای اشک ز مژگان چکید نافه ی چینم
به حکم ناز دهد آبروی حسن عتابش
به موج چشمه ی خورشید سر ز چین جبینم
چو رشک بهله فروچیده دستگاه به خونم
ز پیچ و تاب میان بسته ی کمر چه کمینم
به بال فکر و نظر نورس آن قدر که پریدم
ندا و عقل نشان از نگار پرده نشینم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.