گنجور

 
نورس دماوندی

چون من از شرم گناه خویش از جا می روم

سیل وار از کوه می آیم به دریا می روم

بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چون

از نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم

بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنم

خویش را پا می دهم درخون به مینا می روم

یک سر مو گر ز من تقصیر غافل سر زند

غرق خجلت از بن هر مو به دریا می روم

چون صدا برگشتن آمد لازم هر آمدن

آمدم چون روز اگر امروز فردا می روم

جذبه های نازت از رم دام الفت می کشد

می روم از کویت اما رشته بر پا می روم

از سر کوی تو جانا گرچه دلگیری ز من

دل نمی آید مرا هر چند از پا می روم

از دلم چون زلف سرکش چند باشی شانه گیر

چون به قربان تو ای شمشاد بالا می روم

نشاه ی یاد تو چون نورس زهوشم می پزد

گر روم از خویش از راه تمنا می روم

 
 
گوهر
جامی

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم

بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم

تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی

گرچه باشد صد کسم همراه تنها می‌روم

هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال

[...]

محتشم کاشانی

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم

داغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم

آن چه با جان من بدروز می‌کردی مدام

کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم

مژدهٔ تخفیف وحشت ده سگان خویش را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
طغرای مشهدی

سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ

آفتاب آید چو پایین، من به بالا می روم

کس نمی پوشد بجز دود دلم رخت عزا

همچو شمع انجمن هرگه ز دنیا می روم

نورس دماوندی

گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم

عضو از جا رفته ام از خانه هر جا می روم

جان طاقت صحبت حلقم به لب آورده است

هوی وحشت می کشم تا کوی عنقا می روم

هشت در پای دلم نعلینی از چشم غزال

[...]

رفیق اصفهانی

از درت امروز و فردا ای دلارا می روم

گر نرفتم از درت امروز فردا می روم

طاقت و عقل و شکیب و صبر و هوش و جان و دل

می گذارم جمله را پیش تو تنها می روم

نیست پای رفتنم گاه وداع از پیش تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه