تو شاه مسند حسنی و من گدای کمینم
مرا سعادت آن از کجا که با تو نشینم
چو خاکروبی آن در دریغ داشتی از من
گذار تا خس و خار رهت به دیده بچینم
سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندان
که شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم
اساس زهد شکستم ز نام و ننگ برستم
میان به مهر تو بستم کمر مبند به کینم
به هر کجا گذرم دولت وصال تو جویم
به هر طرف نگرم جلوه جمال تو بینم
بسوخت جان من از گریه های تلخ چه باشد
به خنده ای بنوازی ازان لب شکرینم
به تیغ بیم مفرما که خیز جامی ازین در
که عمرهاست بر این آستانه بهر همینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و ارادت شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر در ابتدا به تمایز بین جایگاه خود و معشوق اشاره میکند و حسرت میخورد که چطور میتواند در کنار او باشد. او از دوری و جدایی رنج میبرد و اشتیاق خود را برای دیدار معشوق بیان میکند. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و از درد و حسرت ناشی از دوری سخن میگوید. در نهایت، او از معشوق تقاضا میکند که با ناز و محبت به او بپردازد و توجه کند که زندگی او در انتظار دیدار و عشق او سپری میشود.
هوش مصنوعی: تو در جایگاه بلند و مقامی والایی هستی و من مانند یک گدا در انتظار تو هستم. خوشبختی من را چگونه میتوان یافت وقتی که آرزوی نشستن در کنار تو را دارم؟
هوش مصنوعی: اگر از من خواستی که عبور کنی و به خاکروبی آن در توجه کنی، قبل از آن اجازه بده تا خس و خارها را از راهت بردارم و ببینم.
هوش مصنوعی: تو با ناز و عشوهای به راهت رفتی و من از تو تأثیری در دل گرفتم. نشانههایی از تو بر پیشانیام مانده، گویی رد پای اسب تو بر زمین است.
هوش مصنوعی: به دلیل رهایی از نام و ننگ دنیوی، راه زهد و پرهیزکاری را زیر پا گذاشتم و خود را به مهر تو وابسته کردم. پس هرگز به من کینه نبر که این عشق من به تو، نه بر اساس نفرت است.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، در تلاش برای یافتن خوشبختی و نزدیک شدن به تو هستم و هر طرف که نگاه میکنم، زیبایی تو را میبینم.
هوش مصنوعی: جان من از گریههای تلخ به شدت در سوختگی است. چه فایده دارد اگر تو با لب شیرینت بگویی که من را بخندانی؟
هوش مصنوعی: با ترس از تیغ کسی را نترسان؛ زیرا از این در، جامی بردار که سالهاست برای همین منظور در این مکان منتظرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم
به از ممالک روی زمین به زیر نگینم
سماع بربط و جام خوش و حریف موافق
به روی دوست برآنم که در بهشت برینم
نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخ
[...]
ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم
ولی تعلق خاطر نمیهلد که نشینم
سوار گشتم و گفتم: ز دست او ببرم جان
کمند عشق بیفگند و درکشید ز زینم
گناه من همه در دوستی همین که: بر آتش
[...]
نه بخت آنکه شبی با تو روبرو بنشینم
نه دل دهد که به جای تو دیگری بگزینم
زحال زار من ای هر دو دیده ام خبرت نیست
که نیست در غم تو غیر آه و ناله قرینم
برفتی از برم ای ماه سروقد گل اندام
[...]
کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم
زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد
مراد من همه اینست، من هلاک همینم
گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت
[...]
چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم
کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم
سپاه غمزه کشیدی به غارت دل و دینم
نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.