ز دل سر می کشد طرف کلاهش
که زد قبای راه راهش
مپرس از نشئه ی آن چشم می گون
که می گردد سر عقل از نگاهش
به شکر خواندن آن لب نشانی است
سه مشکین نقطه ی خیال سیاهش
تمنای دل امید وارم
چو خط پیداست از روی چو ماهش
به ذوق عشوه اش در دلربایی است
شکایت بر زبان داد خواهش
ز راهی کم نگاهی چند گاه است
که محرومم ز لطف گاه گاهش
چه پرسی حال دل چون می کشد سر
چو دود از مجمر افلاک آهش
دلم هر چند لبریز تمناست
بود خال لبت امید گاهش
نمی بخشی چرا تقصیر نورس
نباشد جز وفا داری گناهش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.