قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
چراغان تجلی نقشی از روی عرقناکش
بخز داغی نباشد دسترس ما را ز بی برگی
سر سودایی داریم پا انداز فتراکش
ز احوال مصور صورت آگاهی نمی دارد
ز نی تا چند برآب تصور نقش ادراکش
ز نی تا چشم بر هم از دل ما دود برخیزد
مپرس از برق آتش دستی مژگان بی باکش
قیامت را گل آغوش می گردد غبار من
دمی گر سایه اندازد به خاکم سرو چالاکش
شهید حیرت خط تو را تا دامن محشر
شود نشو و نما صحرا ز خیال سبزه ی خاکش
زبس دور از تو نورس خسته ی شمشیر غم باشد
چکد چون اشک خون طاقت از مژگان نمناکش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.