قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکش
چراغان تجلی نقشی از روی عرقناکش
بخز داغی نباشد دسترس ما را ز بی برگی
سر سودایی داریم پا انداز فتراکش
ز احوال مصور صورت آگاهی نمی دارد
ز نی تا چند برآب تصور نقش ادراکش
ز نی تا چشم بر هم از دل ما دود برخیزد
مپرس از برق آتش دستی مژگان بی باکش
قیامت را گل آغوش می گردد غبار من
دمی گر سایه اندازد به خاکم سرو چالاکش
شهید حیرت خط تو را تا دامن محشر
شود نشو و نما صحرا ز خیال سبزه ی خاکش
زبس دور از تو نورس خسته ی شمشیر غم باشد
چکد چون اشک خون طاقت از مژگان نمناکش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی زیبایی و قدرت محبوب میپردازد و به تاثیر آن بر دل و جان خود اشاره میکند. او از حالاتی چون حیرت و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و توصیفی از عواطف آتشین و غمانگیز خود را ارائه میکند. همچنین، نمودارهای قیامت و معانی عمیق عشق و فراق در شعر به وضوح دیده میشود که نشاندهندهی شدت احساسات و تاثرهای شخصی شاعر است. در نهایت، غزل به تصویرسازی عاطفی پرداخته و به ارزش و زیبایی عشق در مواجهه با غم و دوری میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش
نمی دانم به چشم خیره شبنم چه میسازد
گل رویی که نتوان از لطافت کرد ادراکش
به خون یک جهان عاشق چه خواهد کرد، حیرانم
[...]
نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
همین ترسد ز من آلوده گردد دامن پاکش
نیابی هرگز آسایش گرت هر کشتهای خواهد
که از راه وفا یک بار آیی بر سر خاکش
گهی از خار خار سینهٔ چاکم شود آگه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.