مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانش
فدایش طور و شمع طور باد ای من به قربانش
گرفتم در چمن سرمشق تسخیر از گل شبنم
زشوخی طفل اشکم رفته از دامن به قربانش
به تن برداشتم چون زخم شمشیر تغافل را
دو دل گشتم که اول جان کنم یا تن به قربانش
غبار هندوی خطش ریحان تر باشد
زبان چون لب گزم گویم اگر سوسن به قربانش
به یادش گر چنین جو شد بهار از شبنم اشکم
ببین چون می رود مشاطه ی گلشن به قربانش
حریم گلشن کویی که دل بر گرد او گردد
نگارستان چین بتخانه ی از من به قربانش
شب این نقش خیال تازه از فانوس می بستم
روم آن شمع را یکتایی پیراهن به قربانش
قبول رگ نخواهد کرد نورس گوهر تیغش
نخواهد مدعی رفت از رگ گردن به قربانش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.