خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست
سایهی خضر به سر چشمه حیوانش نیست
کیست کز مهر تو داغی به دل و جانش نیست
نامهای نیست که مهر تو به عنوانش نیست
جیب گل پاره نه تنها ز نگار کف توست
کیست کز دست تو چاکی به گریبانش نیست
از رگ جان نکند فرق خدنگ تو کسی
زان به دلها اثر زخم به پیکانش نیست
به خم طرهات افتاده سر و کار دلم
میزنم قطره در آن راه که پایانش نیست
ماند پیکان تو در خاک و مشبّک دلهاست
گوهری نیست که صددیده نگهبانش نیست
عقدهی مهر چرا در دل صبح است از او
پُر گِرِه خاطرم از کوی گریبانش نیست
شاهد داغ دلم را سند افتاده به دست
خال بر حاشیهی سیب زنخدانش نیست
چهرهپرداز غبار دل نورس ز صفاست
رقم خط به لب از خامهی ریحانش نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیست
کاین خیال دید از آن چشم که حیرانش نیست
نرگس از گردش چشمت به شراب افتادست
می پرستیست که مخمور به دورانش نیست
شد ز شرم قلمت خضر نهان در ظلمات
[...]
گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
مخزنی بهتر ازین سینه ویرانش نیست
چون زند فال تماشای گلستان رخش
دیده ما که به جز خواب پریشانش نیست
چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچد
[...]
آه من مد رسایی است که پایانش نیست
بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست
ابروی او مه عیدی است که دایم پیداست
کاکل او شب قدری است که پایانش نیست
همت از مهر فراگیر که با یک ته نان
[...]
چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟
به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟
حیرت صورت دیوار چنین میگوید
که درین خانه کسی نیست که حیرانش نیست
دست امیّد من و بخت رسایی هیهات
[...]
هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست
چشم گریان لب نالان دل بریانش نیست
روح جز عشق نباشد جسد هستی را
نیست یکذره که از مهر به تن جانش نیست
حسن واجب نشود ممکن ادراک کسی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.