حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار است
گلدستهای که بندد تارش ز نوک خار است
رنگینی ریاضش از سیمیاست نقشی
نشو و نمای نخلش پروردگار دار است
رنگ پریدهی ما بال و پر تَذَروَش
طاووس شوخ چترش جانهای داغدار است
عنقای مغرب او صیاد زندگانی است
باز سفید صبحش از عمر طعنه خوار است
بر چرخ کهکشانش مار هزار چشم است
دوران روزگارش ثعبان جان شکار است
اکلیل اعتبارش سرمایهی کَلال است
اقبال بیمدارش ادبار پایدار است
در نوش بیقوامش پنهان هزار نیش است
زیر نگین گنجش بیپرده زهر مار است
دیهیم اقتدارش صورت طراز ترک است
امّید بیمآلش یاس نقابدار است
جام شراب عیشش زخم گشادهروی است
موج می نشاطش دام خِرَد شکار است
نقش بر آب حسنش موج سراب باشد
گنج روان جاهش سیلاب نوبهار است
داغ جبین ناموس هر نقد سکّه سوزش
سیل اساس دینش از آب روی کار است
بیپرده نقش آشوب از مهد راحت او
آیین بزمگاهش تصویر کارزار است
پرواز رنگ دارد نقش نگین دولت
بر سر چو بال مرغش طغرای اعتبار است
نورس نشاط دنیا آمادهی ملال است
دیدیم دختر رز آمادهی خمار است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.