گنجور

 
نورس دماوندی

هر که را خون جگر نعمت الوانش نیست

چشم گریان لب نالان دل بریانش نیست

روح جز عشق نباشد جسد هستی را

نیست یک‌ذره که از مهر به تن جانش نیست

حسن واجب نشود ممکن ادراک کسی

ندهد جلوه از آن عرض که امکانش نیست

در ته چاه غمت آنکه قبولی دارد

یوسفی نیست در این مصر که زندانش نیست

باغ فردوس شد آیینه ز رخسار بتان

رونقی نیست در آن خانه که مهمانش نیست

بحر در زیر نگین کف همت باشد

جود کاذب رگ ابری است که بارانش نیست

همت ساختگی مشعل تصویر بُوَد

هست دود خبر و شعله‌ی تابانش نیست

حسن بی‌ساخته مشّاطه و زیور چه کند

اشتها را غمی از نعمت الوانش نیست

نتوان ریخت گهر را به ترازوی سفال

نعمت ارزانی آن باد که دندانش نیست

نیست گلدسته بُوَد هست خسی از خشکی

گل سرپنجه اگر شبنم احسانش نیست

نورس از حلقه‌ی نُه دایره در زنجیر است

بهر افشای سخن سلسله‌جنبانش نیست

 
 
گوهر
نظیری نیشابوری

قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیست

کاین خیال دید از آن چشم که حیرانش نیست

نرگس از گردش چشمت به شراب افتادست

می پرستیست که مخمور به دورانش نیست

شد ز شرم قلمت خضر نهان در ظلمات

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظیری نیشابوری
کلیم

گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست

مخزنی بهتر ازین سینه ویرانش نیست

چون زند فال تماشای گلستان رخش

دیده ما که به جز خواب پریشانش نیست

چون رعیت که سر از حاکم ظالم پیچد

[...]

صائب

آه من مد رسایی است که پایانش نیست

بخت من ابر سیاهی است که بارانش نیست

ابروی او مه عیدی است که دایم پیداست

کاکل او شب قدری است که پایانش نیست

همت از مهر فراگیر که با یک ته نان

[...]

فیاض لاهیجی

چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟

به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟

حیرت صورت دیوار چنین می‌گوید

که درین خانه کسی نیست که حیرانش نیست

دست امیّد من و بخت رسایی هیهات

[...]

نورس دماوندی

خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیست

سایه‌ی خضر به سر چشمه حیوانش نیست

کیست کز مهر تو داغی به دل و جانش نیست

نامه‌ای نیست که مهر تو به عنوانش نیست

جیب گل پاره نه تنها ز نگار کف توست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورس دماوندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه