گنجور

 
نشاط اصفهانی

در کف عشق نهادیم عنان دل خویش

تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش

خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش

آه اگر بگذردت زین سپس ایام چو پیش

یک جهان کشته و تیغ تو همان وقف نیام

عالمی خسته و تیر تو هنوز اندر کیش

خواست آراسته خوش محفل و غافل که ترا

نیست ره جز بدل آن نیز دلی خسته و ریش

کند از من حذر آن شوخ چه سویم نگرد

چه کند خواجه چو ممسک شد و مبرم درویش

خط او سر زد و سر بر نتواند زین پس

آنکه زین پیش جهانیش سر افکنده به پیش

آتشی بود و نه پیداست از او غیر از دود

گلشنی بود و نه برجاست از او غیر حشیش

این نه ریشی که دگر سود ببخشد مرهم

این نه فصلی که دگر وصل پذیرد به سریش

حسرتی بر منش امروز چو آن صید افکن

که رسد صیدی و تیریش نباشد در کیش

اگرم هیچ نباشد طمعی هست نشاط

کم زجود شه و از هر چه بوهم آید پیش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

تا تو آن خیش ببستی به سر اندر، پسرا

بر دلم گشت فزون از عدد ریشه‌ش ریش

ماهرویا، به سر خویش، تو آن خیش مبند

نشنیدی که کند ماه تبه جامهٔ خیش ؟

منوچهری

رزبان تاختنی کرد به شهر از رز خویش

در رز بست به زنجیر و به قفل از پس و پیش

بود یک هفته به نزدیکی بیگانه و خویش

ز آرزوی بچهٔ رز، دل او خسته و ریش

امیر معزی

این منم یافته مقصود و مراد دل خویش

با حوادث شده بیگانه و با دولت خویش

وین منم دیده و دل کرده پس از چندین سال

روشن و شاد به دیدار ولی‌نعمت خویش

صدر اسلام عمادالدین‌ْ بوبکر که هست

[...]

سعدی

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره کنان

سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان اندیش

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
همام تبریزی

اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش

ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش

لذت آب ز سیراب نباید پرسید

این سخن خوش بود از تشنه جیحون اندیش

ذوق آن حال کسی راست که از نوش وصال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از همام تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه