در کف عشق نهادیم عنان دل خویش
تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش
خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش
آه اگر بگذردت زین سپس ایام چو پیش
یک جهان کشته و تیغ تو همان وقف نیام
عالمی خسته و تیر تو هنوز اندر کیش
خواست آراسته خوش محفل و غافل که ترا
نیست ره جز بدل آن نیز دلی خسته و ریش
کند از من حذر آن شوخ چه سویم نگرد
چه کند خواجه چو ممسک شد و مبرم درویش
خط او سر زد و سر بر نتواند زین پس
آنکه زین پیش جهانیش سر افکنده به پیش
آتشی بود و نه پیداست از او غیر از دود
گلشنی بود و نه برجاست از او غیر حشیش
این نه ریشی که دگر سود ببخشد مرهم
این نه فصلی که دگر وصل پذیرد به سریش
حسرتی بر منش امروز چو آن صید افکن
که رسد صیدی و تیریش نباشد در کیش
اگرم هیچ نباشد طمعی هست نشاط
کم زجود شه و از هر چه بوهم آید پیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ترس از از دست دادن آن است. شاعر به تبعات دل سپردن به عشق اشاره میکند و از بیخبری از خویش در میان عشق سخن میگوید. او با حسرت و نِشدن در روزهای گذشته، به زخمها و کشتهشدگان عشق مینگرد. شاعر همچنین از برخورد معشوقش با او و بیتوجهی آن به حسرتها و آرزوهایش ابراز عجز میکند. او میفهمد که در این دنیا دردی جز درد عشق وجود ندارد و تمام تلاشها و آرزوها در پایان به حسرت تبدیل میشود. در نهایت، شاعر به نشاط و شادی بیادعا اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که حتی اگر نتواند چیزی به دست آورد، همچنان باید با امید زندگی کند.
هوش مصنوعی: دل خود را در دست عشق سپردیم تا ببینیم به کجا خواهد رفت و در ادامه چه پیش خواهد آمد.
هوش مصنوعی: میدانی که هیچ چیز از خودت نمیدانی، آه، اگر زمانی بگذرد و گذشته را فراموش کنی، روزها مانند گذشته خواهند گذشت.
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از مردم توسط تیغ تو از بین رفتهاند، در حالی که تو همچنان در دنیای خود مشغول هستی و خستهای در اثر تیر تو باقی مانده است.
هوش مصنوعی: به دنبال زیباییها و خوشیهای محفل هستی، اما غافلی که راهی جز رنج و درد دل برایت نیست. دل تو نیز خسته و پر از زخمهاست.
هوش مصنوعی: آن شخص بازیگوش از من دوری میکند، زیرا نمیداند که خواجه (غنی) چه کار خواهد کرد وقتی که شخص بخیل و دستو-dل باز نشود و درویش (فقیر) را رها کند.
هوش مصنوعی: وقتی که خط او نوشته شد، دیگر کسی نمیتواند سرش را بلند کند، چرا که از قبل هم این شخص به خاطر دنیا و مشکلاتش سرش را پایین نگه داشته بود.
هوش مصنوعی: آتش در حال شعلهور شدن بود و جز دود، چیزی از آن دیده نمیشد. باغی وجود داشت که فقط علفها از آن نمایان بودند و چیزی دیگر در آن مشخص نبود.
هوش مصنوعی: این دیگر چیزی نیست که بتواند دردهای درون را درمان کند و مانند فصلهای دیگر نمیتواند پیوندی برقرار کند که تسکیندهنده باشد.
هوش مصنوعی: امروز از اقداماتی که انجام میدهم، حسرتی به دل دارم، مثل صیادانی که در انتظار شکار هستند اما تیرهایی برای صید ندارند.
هوش مصنوعی: اگر هیچ چیز نداشته باشم، اما هنوز امیدی هست که از بخشش و کرم شاه بتوانم خوشحال باشم و از هر چیزی که به ذهنم برسد، به سوی آن بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا تو آن خیش ببستی به سر اندر، پسرا
بر دلم گشت فزون از عدد ریشهش ریش
ماهرویا، به سر خویش، تو آن خیش مبند
نشنیدی که کند ماه تبه جامهٔ خیش ؟
رزبان تاختنی کرد به شهر از رز خویش
در رز بست به زنجیر و به قفل از پس و پیش
بود یک هفته به نزدیکی بیگانه و خویش
ز آرزوی بچهٔ رز، دل او خسته و ریش
این منم یافته مقصود و مراد دل خویش
با حوادث شده بیگانه و با دولت خویش
وین منم دیده و دل کرده پس از چندین سال
روشن و شاد به دیدار ولینعمت خویش
صدر اسلام عمادالدینْ بوبکر که هست
[...]
گردن افراشتهام بر فلک از طالع خویش
کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
عمرها بودهام اندر طلبت چاره کنان
سالها گشتهام از دست تو دستان اندیش
پایم امروز فرورفت به گنجینه کام
[...]
اشتیاقی به مرادی نفروشد درویش
ور بود تشنه جگر چشمهٔ حیوان در پیش
لذت آب ز سیراب نباید پرسید
این سخن خوش بود از تشنه جیحون اندیش
ذوق آن حال کسی راست که از نوش وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.