گنجور

 
کسایی مروزی
 

تا تو آن خیش ببستی به سر اندر ، پسرا

بر دلم گشت فزون از عدد ریشه ش ریش

ماهرویا ، به سر خویش ، تو آن خیش مبند

نشنیدی که کند ماه تبه جامهٔ خیش ؟

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احمد ترکمان در ‫۶ ماه قبل، شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

تا تو آن خیش ببستی بسر اندر, پسرا*بر دلم گشت فزون از عدد ریشه ش ریش

ماهرویا,بسر خویش,تو آن خیش مبند*نشنیدی که کند ماه تبه جامهً خیش

خیش:پارچه ازپنه و پشم.سرپوش.سربند

ریشه ش:ریشه هایی که دورتا دور یا فقط قسمت جلو سربند هستند.پرچه.پرچک

ریش:جراحت.زخمی..فزون:زیاد

ماهرویا:آنکه روی وی مانند ماه باشد.زیبارو

تبه:تباه.نابود.

از این شعر مشخص است که:پسر جناب شاعر به سن سربند بستن رسیده و پدر در حیرت و نگرانِ زیبایی و تیپ پسر است.

بیت دوم ایهام دارد که ماهرو چه کسی را خطاب فرمودند.همان پسر را یا دخترش یا نگاری را.

دامن کشان همی شد در شرب زر کشیده*صد ماهرو ز رشکش جیب قصب دریده

گروهی ماهرویان را به خدمت بر همن خواند*نگاری از چگل خواند و نگاری از ختن خواند

ماهرو بِسر خود خیش مبند که ماه  در شبهایی که قرص کامل چهارده نباشد فکر میکند تو جامه اورا برداشتی که او کامل نیست.و ترسم این است تورا تباه کند.در اینجا منظور شاعر این است که ماه هم به زیبایی او حسد می ورزد. و این مساله باعث تباه او میشود.منظور همان چشم بَد است.چشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای.

حیف باشد زخم تیرِ او به جان دشمنان

چشم زخم دوستان بادا نصیب دشمنش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.