ای باد صبا کاش رسانی خبر ما
گاهی به سوی ماه نهان از نظر ما
فریاد که مردیم به جایی که از آنجا
هرگز نرسد جانب یاران خبر ما
ما را بکش از غمزه خونریز و میندیش
در حشر نپرسند ز خون هدر ما
یارا همه بینند جمال تو و خون شد
در حسرت یک نیم نگاهت جگر ما
تا بال و پری بود ز دامت نپریدیم
در کنج قفس ریخت کنون بال و پر ما
آن یار که عمری ست که از ما شده پنهان
روزی بود آیا که درآید ز در ما
در کنج قفس جان بسپردیم به حسرت
فریاد که صیاد نیامد به سر ما
ما سر نکشیم از قدم یار صفایی
تیغ آید اگر از قدم او به سر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساس دلتنگی و غم ناشی از دوری از یار و معشوق میپردازد. او از "باد صبا" میخواهد که پیغامش را به معشوق برساند و از غم و فراقش بگوید. وی نگران این است که دیگران از حال و روزشان بیخبر باشند و آرزوی یک نگاه از یار را دارد. همچنین به حسرت روزهایی اشاره میکند که معشوق در کنار آنها بوده و حالا در قفس غم و تنهایی گرفتار شدهاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگرچه در آرزوی دیدار یار هستند، ولی هیچ ترسی از مرگ در پی آن ندارند.
هوش مصنوعی: ای باد صبا، کاش که گاهی خبری از حال ما را به سوی ماهی که از نظر ما پنهان است برسانی.
هوش مصنوعی: فریاد میزنیم که به مرگ نزدیک شدهایم، در جایی که هیچگاه خبر حال ما به دوستان نرسد.
هوش مصنوعی: ما را با نگاه کشندهات بکش و نگران این نباش که در قیامت از خون بیهودهمان سؤال خواهند کرد.
هوش مصنوعی: دوست من، همه زیبایی تو را میبینند و من به خاطر یک نگاه کوتاه تو، جانم در حسرت میسوزد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که توان پرواز و آزادی داشتیم، از دام تو دور نشدیم. حال که در قفس گرفتار شدهایم، دیگر از پر و بال ما خبری نیست.
هوش مصنوعی: دوستی که سالهاست از ما دور و پنهان شده، آیا روزی خواهد آمد که از درِ ما وارد شود؟
هوش مصنوعی: در گوشهای از قفس، جانمان را با حسرتی عمیق سپر کردیم و در دل آرزوی فریاد زدن داریم، اما افسوس که صیاد به سراغ ما نیامد.
هوش مصنوعی: اگر ما از پیشروی یار دوری کنیم، زندگیمان بیحالی خواهد شد و اگر او با قدمهایش به ما توجه کند، خطر و چالشهایی به سراغ ما میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
عالم همه سیراب شد از رهگذر ما
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
امید که جاوید بماند اثر ما
عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم
[...]
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
سودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم
تا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است
[...]
ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
[...]
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما
کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی
هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما
ما ناله فروشان جرس محمل دردیم
[...]
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
ساحل دل دریاست ز آب گهر ما
در نامه ما حرف نسنجیده نباشد
از جیب صدف سفته برآید گهر ما
چون دیده ماهی که نماید ز ته آب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.