ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما
می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش
زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم
کوتاه شد المنة لله سفرما
سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست
آنجا نپسندید که ماند اثر ما
دامن همه پر داغ بود خرقه ما را
زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما
زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز
پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما
ریزیم به پای تو در نظم چو جامی
آویزه گوش تو نشاید گهر ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی عشق و ارادت شاعر به محبوبش را بیان میکند. شاعر از خاک کفش محبوبش تجلیل میکند و آن را به عنوان کحل چشمانش میداند. او از احساسات عمیقش در مواجهه با محبوب سخن میگوید و هرگونه رنج و غم ناشی از دوری را توصیف میکند. شاعر به سفر خود به کعبه اشاره میکند و میگوید که در این سفر، عشق و ارادت به محبوبش در اولویت قرار دارد. او همچنین از اثر داغ دل و اشکهایش یاد میکند و در نهایت، تقدیم کردن خود به پای محبوب را به عنوان نشانهای از عشق راستین میبیند.
هوش مصنوعی: ای خاکی که زیر قدم تو هست، تو باعث روشنی دیده ما شدهای، همانطور که کفشی که بر سر ما میگذاری، همچون تاجی بر سر ماست.
هوش مصنوعی: اگر از من خبری بپرسی، لبخند بر لب نمیآورم و این را به خاطر داشته باش که اگر بپرسی، ممکن است نتوانی از من خبری بگیری.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به کعبه برسیم، به کوی تو رسیدیم و سفر ما به لطف تو بسیار کوتاه شد.
هوش مصنوعی: اشکهای ما که به خاطر دوریات ریخته شده، همهی غمها و دردهای ما را شست و برد. اما بر این باور نیستم که در آنجا، جایی که تو هستی، از غم ما نشانهای باقی بماند.
هوش مصنوعی: دامن همه جا پر از آتش و داغ است و خرقه و لباس ما نیز به خاطر خون و زخمهای ناشی از درد دل ما، آلوده و سرخ شده است.
هوش مصنوعی: اگر از اشک و چهره ما در راه خود کمک بگیری، باید بدانید که ارزش ما حتی از خاک هم کمتر نیست، حال چگونه میتوان گفت که طلا و نقرهای که داریم، کم ارزش است؟
هوش مصنوعی: ما برای تو جانمان را مثل یک جام میریزیم، اما گوهر ارزشمند ما حق ندارد در گوش تو بیفتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آب حیاتی است روان در نظر ما
عالم همه سیراب شد از رهگذر ما
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
امید که جاوید بماند اثر ما
عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم
[...]
ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما
سودای تو زد آتش غم در جگر ما
بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم
تا هست نشان تو و باشد اثر ما
بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است
[...]
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما
کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی
هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما
ما ناله فروشان جرس محمل دردیم
[...]
بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
ساحل دل دریاست ز آب گهر ما
در نامه ما حرف نسنجیده نباشد
از جیب صدف سفته برآید گهر ما
چون دیده ماهی که نماید ز ته آب
[...]
قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما
واشد سر و سامان هوسها، ز سر ما
در تن حرکت نیست، بجز گردش رنگم
دیگر سفر هند حنا شد سفر ما
چون غنچه، زر ما گره مشت ندیده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.