گنجور

 
جامی

ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما

کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما

می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش

زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما

پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم

کوتاه شد المنة لله سفرما

سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست

آنجا نپسندید که ماند اثر ما

دامن همه پر داغ بود خرقه ما را

زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما

زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز

پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما

ریزیم به پای تو در نظم چو جامی

آویزه گوش تو نشاید گهر ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

خوش آب حیاتی است روان در نظر ما

عالم همه سیراب شد از رهگذر ما

از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو

امید که جاوید بماند اثر ما

عمریست که در گوشهٔ میخانه مقیمیم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
نسیمی

ای چون فلک از عشق تو سرگشته سر ما

سودای تو زد آتش غم در جگر ما

بودیم هوادار تو پیوسته و باشیم

تا هست نشان تو و باشد اثر ما

بشنو که چه فریاد و فغان در ملکوت است

[...]

فصیحی هروی

عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما

صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما

کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی

هرگز نرسد تا سر مژگان نظر ما

ما ناله ‌فروشان جرس محمل دردیم

[...]

صائب تبریزی

بر چرخ محیط است فروغ نظر ما

ساحل دل دریاست ز آب گهر ما

در نامه ما حرف نسنجیده نباشد

از جیب صدف سفته برآید گهر ما

چون دیده ماهی که نماید ز ته آب

[...]

واعظ قزوینی

قد خم شد و افتاد جهان از نظر ما

واشد سر و سامان هوسها، ز سر ما

در تن حرکت نیست، بجز گردش رنگم

دیگر سفر هند حنا شد سفر ما

چون غنچه، زر ما گره مشت ندیده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه