یوسف آخرزمان خرامان شد
شکر و شهد مصر ارزان شد
لعل عرشی تو چو رو بنمود
تن کی باشد که سنگها جان شد
تختهبند فراق تخت نشست
تاج بر سر که چیست خاقان شد
عشق مهمان بس شگرف آمد
خانهها خرد بود ویران شد
پر و بال از جلال حق رویید
قفس و مرغ و بیضه پران شد
بادلان خیره گشته کاین دل کو؟
بیدلان بیخبر که دل آن شد
پای میکوب و عیش از سر گیر
به سر من مگو که پایان شد
زر چو درباخت خواجه صراف
صرفه او برد زانکه در کان شد
شمس تبریز نردبانی ساخت
بام گردون برآ که آسان شد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به زیبایی از ظهور یوسف آخرزمان سخن میگوید که درخشش و جلال او را به تصویر میکشد. در این غزل، عشق به عنوان یک مهمان شگرف معرفی شده و ویرانی و فاصله را به تحولی عظیم تبدیل میکند. روح و جان موجودات از جلال حق جان میگیرند و تمام قید و بندهای فراق شکسته میشوند. شاعر با اشاره به شمس تبریز، او را نردبانی میداند که به بام گردون دسترسی میدهد و به نوعی، توصیفگر صعود به مقامهای عالی و عشق بیپایان است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندگی و شادی باید با شوق و نشاط ادامه یابد.
هوش مصنوعی: یوسف، که نماد زیبایی و کمال است، به دنیای ما ظاهر شد و به همین خاطر طعم شیرینی و خوشی مانند شکر و عسل در زندگی ما رایگان و فراوان شده است.
هوش مصنوعی: خونی که تو از لبان عرشیت بر صورت مینمایی، چطور ممکن است که سنگها جان پیدا کنند؟ این اشاره به تأثیر عمیق و روحبخش وجود تو دارد.
هوش مصنوعی: فراق (دور بودن) مانند تختی است که بر آن نشسته و تاجی بر سرش قرار گرفته؛ این تصویر نشاندهندهٔ حالت رنج و سلطنت خاقان (پادشاه) است که به خاطر جدایی بهوجود آمده است.
هوش مصنوعی: عشق به قدری بزرگ و شگفتانگیز است که وقتی وارد قلبها میشود، همه چیز را ویران میکند و به تلطیف میآورد.
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت خداوند سبب گستردگی و آزادی در عالم شده است، بهطوریکه قفس (محیط محدود) و موجودات (مرغ و تخممرغ) دیگر توانایی نگهداری از خود را ندارند و به سمت پرواز و آزادی روی میآورند.
هوش مصنوعی: دلهای مشتاق حیران شدهاند که این دل کجاست؟ و دلهای بیخبر از حقیقت، در واقع، خود را از کار افتاده و بیفایده یافتهاند.
هوش مصنوعی: تا زمانیکه مینوشی و شادابی، به پای خود ضربه بزن و عیش و شادی کن. به سر من نگو که این زندگی به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: هرچند خواجه صراف (صراف= تاجر) پول و زر را گم کرده و در باخت، اما صرفهاش (یعنی سود و فایدهاش) به او بازمیگردد؛ زیرا او در کارگاه (کان) درست و صادقانهای سرمایهگذاری کرده است.
هوش مصنوعی: شمس تبریز نردبانی درست کرد که با آن انسان میتواند به آسمان برسد، و این کار آسان شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چون نباتی غذای حیوان شد
حیوان هم غذای انسان شد
باز خورشید چرخ رخشان شد
باز کار جهان بسامان شد
چشم اسلام باز روشن گشت
لب امید باز خندان شد
روز تاریک گشته روشن گشت
[...]
فتنه تا اندکی بود صعب است
سهلش انگار تا فراوان شد
آبله تا یکی است درد کند
چون همه تن گرفت آسان شد
هر که عاشق به دیدهٔ جان شد
گلخنی وار پیش سلطان شد:
روز و شب در سماع رقصان شد
بر زمین همچو چرخ گردان شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.