گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » در خیال » تصنیف در خیال

هژیر مهرافروز » دل قلندر » آمده ام سرنهم

فرشید اعرابی » به رنگ شب » آمده ام

رضا یزدانی » شهر دل » شهر دل

روزبه نعمت الهی » عمو زنجیر باف » هجرانی

سالار عقیلی » صورتگر » اوست

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امید حجتی نوشته:

دوست عزیز خسته نباشی،
الف - گمان دارم مصرع اول از بیت سوم “آمده‌ام که ره زنم …” باشد.
ب- گمان دارم مصرع اول از بیت هفتم موزن نیست و غلط املایی دارد.
پ - در مصرع اول از بیت ششم و هر دو مصرع‌ بیت هشتم “آنک” به کار رفته است. در همه موارد “آنکه” عبارت صحیح به نظر می‌رسد.

با احترام

پاسخ: با تشکر:
الف- تصحیح شد.
ب- مصرع اول بیت هفتم را باید با ادای کامل «آ» آفتاب بخوانید : «گفتم، آفتاب را» ، در این صورت وزن با یک سکته درست است، یعنی «مفتعلن مفاعلن» به «مفعولن مفاعلن» تبدیل می‌شود که این از لحاظ قواعد عروضی درست است، هر چند وقوع آن در ابتدای مصرع باعث به چشم آمدن آن می‌شود و در نگاه اول تصور می‌شود شعر مشکل وزنی دارد.
ج- مواردی همچون «آنک» و «چونک» گویا به رسم‌الخط منبع بر می‌گردند.تعداد وقوع آنها (در دیوانهای مختلف موجود در مجموعه) زیاد است و تصمیم گیری در مورد آنها را ترجیح می‌دهم در زمانی دیگر و به صورت دسته‌جمعی انجام دهم.

👆☹

سیاوش نوشته:

سلام و خسته نباشید.
من هم به نظرم جاهایی از این غزل سکته داره.
اما معمولا طبیعی است که پردازشهای متفاوت از یک شعر موجود باشه.
آمده‌ام که سرنهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگوئیم که نی، نی شکنم، شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان، از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده‌ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل‌شکن
گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفته‌ام آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند، گفت بلی اگر برم
آن که ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
وان که ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته بر نظر، من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور، نمی‌خوری پیش کس دگر برم **

موفق باشید.

👆☹

رضا نوشته:

در مصرع دوم ( که نی ) صحیح نیست ( که نه ) بمعنی که بنه یا بگذار درست است

👆☹

رضیئی نوشته:

لازم است ذکر کنم مصرع اول از بیت هفتم احتمالا (گفته ام ) بوده است . با تشکر

👆☹

عبداللهی نوشته:

در پاسخ به رضا:
در مصرعِ دوّم همان «نی» صحیح است. «نی» در زمانِ مولانا، هم به معنای جوابِ منفی (خیر=نَخیر=نَه) بوده و هم به معنای «شاحه ی گیاهِ نی»، لذا «نی»ی اوّل و «نی»ی دوّم، دارای صنعتِ جناسِ تام است و از بدایع شعرِی به شمار می رود. یعنی اگر معشوق جوابی منفی بدهد، جوابِ منفی ی او نیز برای من مانند شکر شیرین است.

👆☹

عبداللهی نوشته:

در جوابِ جنابِ رضایی:
در دیوانِ شمس و در مثنوی ی معنوی ی حضرتِ مولانا، از این موارد زیاد پیدا می شود، در اینجا کافیست آن را این گونه بخوانید: « گُفْ تَ مُ(با ضمه ی اضافه) آفْ تاب … ».
شما شعرِ حضرتِ حافظ را که می بینید هیچ اشکالی ندارد، به این خاطر است که وی تمامِ اشعارِ پیش از چهل سالگی ی خود را سوزانده و برخی از اشعاری که پس از چهل سالگی گفته را بارها و بارها ، خودش تصحیح کرده و حاصل این دیوان شده است. البتّه ذات و نهاد و نظرِ پیرانِ طریقت و طبعِ شاعرانه دست به دستِ هم داده اند تا یکی از اعجوبه های شعرِ ایران یعنی حضرتِ حافظ را به این زبانِ زیبا اهدا نموده اند ، امّا تلاش و پشتکارِ ایشان نیز قابل ستودن است. امّا شعرهای حضرتِ مولانا جلال الدّین محمد بلخی، پس از سروده شدن، توسط مریدان نوشته می شده .

👆☹

ناشناس نوشته:

سلام دوست گرامی،
کلمه “نی” در مصرع دوم همانطوری که آقای عبداالهی تأیید کردند به معنی “نخیر یا نه” استفاده شده است.
اما در مورد اینکه آیا درج درست آن “نه” است خواستم توضیح دهم که اشعار مولانا به زبان دری افغانستان سروده شده است که با زبان فارسی ایرانی تفاوتهای اندکی دارد. در زبان دری برای جواب منفی ما به جای “نه” از کلمه “نی” استفاده میکنیم. از انجایی که مولانا به زبان مادری اش یعنی دری شعر سروده، استفاده کلمه “نی” برای جواب منفی کاملا درست و خالی از اشتباه میباشد. با تشکر و احترام

👆☹

پگاه نوشته:

بیت ۹ معنیش چیه؟

👆☹

امین نوشته:

بنام بیـــدار
سلام
و با سپاس از شما کآهنگتان تعالی شعـــر و شعـــوره
غـــرض تاییـــد مـــرقـــومات آقای عبـــداللهی بـــود در بیتِ هفتم که تـــرجیحِ حقیـــر ، انشایِ زیـــره
” گفتم و … ” که انشا… درست باشه
و سلام

👆☹

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
جهانی معنی در بیت پنجم مستتر است و اگر بخواهی این معانی را در قالب کلام بیاوری ، از این دلپذیرتر و رعناتر و فاخرتر نتوان گفت . انسان دلش میخواهد این بیت را هزار بار زمزمه کند و بتکرار بخواند و بخواند :
اوست نشسته در نظر من بکجا نظر کنم / اوست گرفته شهر دل من بکجا سفر برم

👆☹

مبین نوشته:

اخلائی اخلائی زبان پارسی گویم /
که نبود شرط در حلقه شکر خوردن بتنهائی

مولوی

👆☹

خالد نوشته:

درود به دوستان

در آلبوم در خیال این مقاطع را با صدای خسرو آواز ایران بشنوید که مزید اذت است و متم کمال شعر است

👆☹

مریم نوشته:

ممنون می شوم اگر بزرگواری معنی مصرع/ بیتهای زیر را شرح دهد:
١) مغهوم ”خبر برم” در مصرع «آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم».

٢) بیت «گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود/. تاب تو را چو تب کند…». به ویژه، بخش تاب تو را چو تب کند

👆☹

سهراب نوشته:

من فقط معنی بیت دومی رو که خواسته بودید رو میدونم که گفتم آفتاب را گر ببری:در این بیت شاعر به آفتاب میگه اگه خودخواهانه گرما و نور خود را از ما دریغ کنی او(یار من) مرض تب را نثار تو میکند و آفتاب میگوید بلی می دانم مرض خودخواهی بدترین مرض هاست.

👆☹

ب. رحیمی نوشته:

با احترام و ادب
سکته موجود در مصراع اول از بیت هفتم با تبدیل و تلفظ ضمه به “و” در “گفتم” با کمی کشیدگی واو در گویش رفع میگردد…
گوفتم آفتاب را…
همانند: گو، بگو، گویش و …
سلامت باشید و پایدار.

👆☹

پرده نشین نوشته:

گفته ام اگر وزن مصرع اول را اصلاح کند قید فعل مصرع دوم را دچار تناقض با خود گفته ام میکند که باید بصورت گفته در بیاد.

👆☹

پارسا نوشته:

استاد شجریان دیوانه کننده این شعر را اجرا کردند

👆☹

سعید نوشته:

به نظرم بیت هفتم مصرع اول باید به این صورت باشه “گفته ام آفتاب را گر ببری تو تاب خود” باشه

👆☹

آرش نوشته:

آیا این غزل در پاسخ به غزل «آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی» اومده؟

👆☹

مهدی نوشته:

این شعر را رضا یزدانی در آهنگ شهر دل از آلبومی به همین نام خوانده که در سایت بیپ تونز موجود نبود

http://nicmusic.net/1394/08/reza-yazdani-shahre-del/

👆☹

میثم نوشته:

سلام.۱/خدمت عزیزی که فرمودند نی صحیح نیست عرض کنم که باید توجه داشت که زبان قدیم ما و به طبع شعرای ما همانند گویش مردم امروزی افغانستان بوده که زبان فارسی ایران به مرور به ابتذال کشیده شده.بنابراین در خوانش اشعار باید به لهجه اصیل توجه داشت برای مثال خانه را باید با فتح نون تلفظ کرد تا قافیه درست شود پس کلمه نی به معنی نه در شعر صحیح به کار برده شده است. ۲/کلمه آنک در بیت ۸ به معنی آن کسی که هست اما در بیت ششم آنک به معنی اشاره به نزدیک است که به زبان امروز معنی آن میشود ایناهاش و ایچنین است کلمه اینک به معنی اوناهاش که برای مثال در زبان روزمره ما میگوییم: احمد کو؟ در پاسخ میگوییم ایناهاش اینجاس.پس این کلمه هم در شعر درست به کار رفته. ۳/شرح بیت سوم مصرع دو: مولوی میگوید که ای شمس من آمده ام تا از نزد تو زر و طلا ببرم(مراد از زر،معارف حقیقی یا همان سخنان شمس است) و اگر این که میخواهم را به من ندهی، خبر اینکه در اینجا زر انباشته شده را به تمام مردم شهر میرسانم و به همه میگوییم که تو گنج معرفت هستی تا تمام شهر به تو هجوم آورند در واقع نوعی تهدید شاعرانه و عاشقانه میکند. ۴/ شرح دشوار بیت هفت: تاب به معنی حرارت است.مولوی خطاب به شمس میگوید که همانطور که خورشید ناچار از تابش گرمای خود است تو نیز ایچنین هستی پس اگر گرمای معرفتت را به من نتابی و من را از آن دریغ کنی این تو هستی که دچار تب و بیماری میشوی و شمس در جوابی رندانه به او میگوید که آری اینگونه است. من شمسم و ناچار از تابیدن اما به تو یا غیر تو.با تشکر از شما سروران. برای رفع سوالات خو در دو زمینه مولوی و فردوسی به جیمیل من پیام بدهید

👆☹

نادی نوشته:

با سلام
در بیت آفتاب،منظور شاید این باشد که حرارت خورشید در برابر حرارت عشق الهی به اندازه تب کم می شود.و مصرع دوم هم اشارت به خلیفه الهی بودن انسان دارد و اینکه بقیه مخلوقات این امانت عشق الهی رو قبول نکردند.

👆☹

قنبریان نوشته:

آمده ام که سر نهم ، عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم
برای این بیت دو معنی میتوان نگاشت بدین صورت که آمده ام و یا آماده ام که سر خود ((کنایه از سر من های ذهنی ) را بگذارم و منیت ها و تعلقات دنیوی خود را رها کنم و عشق به تو را جایگزین آن کنم و مرکز خود قرار دهم و اگر جوابم کنی و برانیم ، نخواهم شکست و آن نه کفنتن هم برای من شکر است و حداقل این بهره را که میتوانم ببرم .بیاد داریم در آن غزل معروف حضور همگان است می گوید ؛ آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست / وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست . که دفع و نفی و ناز شاهانه هم برای عارف عالمی دارد .
و در معنای دیگر مصرع دوم گمان کنم در شرح مثنوی جلسه پنجم ، دکتر سروش به زیبایی اشاره میکنند که منظور نی دوم آن نی میباشد که در آن می دمند و از نوای آن لذت میبرند و مولانا خود را نی میداند که حضرت حق در آن دمیده و از این طریق معرفت خود را به خلق جاری می کند و هر صدایی که از مولانا بر می خیزد بواسطه دمیدن اوست و بدین معنی اجمالی ؛ حال که مرا برای سر نهادن و عاشقی شایسته ام نمیدانی پس نی ( خودم ) را میشکنم و بدین طریق شکر موجود در بطن نی را که از سوی تو میباشد به خلق ارزانی میکنم .
با پوزش از اساتید محترم و درخواست عفو چرا که خود را بسیار نیازمند شنیدن و آموختن میدانم و نه بیان.

👆☹

بیگانه نوشته:

هاهاهاااااااا
چه شووووووری دارد این شعر!
شراب است، شرااااب!
شور است و سماع…!
آدم را کاملا به وجد و شور می آورد…

👆☹

محدث نوشته:

بله بیگانه جان
به خصوص برای کسی که از خود بیگانه و مستغرق در یاد یار باشد شورش دوچندان است!
از معدود تغزلات ملای بلخی که تمامش را از برم!
چشم نخورم:)

👆☹

نکته بین نوشته:

در بیت اول مصرع دوم نی دوم به معنای نیشکر است که با شکستن آن شکر از آن استخراج می شود منظور مولانا این است که اگر تو جواب منفی بدهی که نی اول است من جواب منفی تو را می شکنم و بالاخره شکر گفتار تو را خواهم برد یعنی به جواب منفی تو گوش نمی دهم در حقیقت در مصرع اول شورشی بودن و سر دادن خود را قبلاً بیان داشته و با جواب منفی معشوق قانع نخواهد شد و مصمم است که از شکر عشق معشوق خود را سیراب کند و به جواب منفی معشوق هم اعتنا نمی کند و آنرا خواهد شکست تا سیراب شود.

👆☹

زهرا نوشته:

جناب قنبریان،بسیار زیبا تفسیر کردند،با تشکر

👆☹

دریا نوشته:

با تشکر از تمامی دوستان تفسیر جناب میثم بسیار به دل مینشیند. حقیقتا همانطور که گفتی شرح بیت هفتم بسیار دشوار لست که شما به خوبی بیان کردید اما بنظر من پایان جمله از زبان شمس تبریزی اگر به این صورت اصلاح شود به منظور بیت و آن ارتباط خاص بین حضرت مولانا و جناب شمس نزدیکتر خواهد بود
.مولوی خطاب به شمس میگوید: همانطور که خورشید ناچار از تابش گرمای خود است تو نیز ایچنین هستی پس اگر گرمای معرفتت را به من نتابی و من را از آن دریغ کنی این تو هستی که دچار تب و بیماری میشوی و شمس در جوابی رندانه به او میگوید که آری اینگونه است ” بلی اگر برم” آری اینگونه است اما اگر من تابش خود را از تو بردارم (ببرم) ولی من تابش خود را از تو نمیبرم(برنمیدارم).

👆☹

علی نوشته:

در هوس خیال او همچو هلال گشته ام
یعنی مثل هلال ماه لاغر شدم
در مصرع بعد هم چون نام قمر آورده شده محتمل تر همان هلال است

👆☹

jamali.m نوشته:

بنده در خصوص ضبط صحیح بین «همچو خیال گشته ام» و «همچو هلال گشته ام» بخاطر کم بضاعتی در این ساحه نمی توانم نظری داشته باشم ولی ناخودآگاه این بیت از مثنوی شریف به ذهنم متبادر شد که شاید بی ارتباط به مسئله نباشد:
حضرت مولانا خیال و هلال را هم وجه و به معنی بسیار نحیف گرفته اند آنجا که در دفتر اول می فرمایند:
می‌رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال

👆☹

شهزاد نوشته:

بنظرم : “در هوس خیال او همچو خیار گشته ام” بهتر است

👆☹

اصغر خرد نوشته:

سلام … اگر امکان داره این غزل را شرح دهید

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

امده ام که سر نهم!
آری !
باید تسلیم بود و سر نهاد.
ور تو بگویی ام که نی ،نی شکنم شکر دهم.باری، باید تمرین “لا” کرد تا خالی شد.”نی” از “آری” کاربردی تر است.بر خالی شدن باید نی گفت تا “نی ” شد !شکست و شکر داد.
»الله لا اله الا هو»—نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار—
خالی از چه چیز؟ از هفت گناه کبیره .سوره نسا آیه ۳۱اگر از گناهان بزرگی که نهی شده اید(می شوید)پرهیز کنید.گناهان کوچک شما را می پوشانیم و می بخشیم و شما را در جایگاه با ارزشی قرار می دهیم.

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

بررسی هفت گناه کبیره با شخصیت های کارتون باب اسفنجی…
باب اسفنجی = شهوت
اختاپوس = خشم
خرچنگ = حرص و طمع
حلزون = شکم پرستی
پلانگتون = حسادت
پاتریک = تنبلی
سنجاب = تکبر و خودشیفتگی
حافظ معتقد است
مباش در پی و آزار و هرانچه خواهی کن/که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
یعنی ریشه هفت گناه کبیره مردم آزاری است. تمامی این گناه رنج دادن دیگری است.

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

تا خالی نشوی از “من ذهنی”
این بیت زیبا چگونه جاری و ساری گردد!
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر کنم

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

هیچ اجباری هم در کار نیست
«گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم»
مولانا هم با جان دل با این غزل آسمانی ،باده را می نوشد!
«این غزلم جواب ان باده داشت پیش من»

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

عارف در چنین موقعیتی، همانند «نی» است «که از خود و خودی تهی است و در تصرّف عشق و معشوق است» (فروزانفر، ۱۳۷۹، جلد اول: ۲).

ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ی

ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

(مولانا۱۳۷۵، دفتر اول، بیت ۵۹۹)

این تهی شدن از خود همان فناست که مولوی در جایی دیگر به صراحت «ترجمان حق شدن» را که همان ناطق به حق شدن است، منوط بدان می‌داند:

من فانی مطلق شدم تا ترجمان حق شدم
ی

گر مست و هشیارم ز من کس‌نشنود خود بیش و کم

(مولانا۱۳۶۳، جزو سوم، غزل ۱۳۸۹)

👆☹

امین دارائی نوشته:

سلام.
این شعر را “علیرضا افتخاری” در تصنیفی به نامِ “نیمۀ نهان” در آلبومِ “ماه پنهان” به آهنگسازیِ “فریدون خوشنود” خوانده است.

👆☹

اکبر نوشته:

سلام بر دوستان فرهیخته،
آمده ام که سر نهم، عشق تو را به “سر” برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
بنظر اینجانب مصداق بارز این بیت مولانا و جلوه کامل آن حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است که در راه وصال معشوق، “سر” خود را داد و در طول مسیر حرکت کاروان و چهل منزل، عشق خود را به معبود یکتا نشان داد و در طول تاریخ برای همه انسانها درس وفاداری و انسانیت آموخت.

👆☹

پله پله تا ملاقات خدا نوشته:

بعضی از غزلیات شمس تبریزی که از تالیفات مولانا ست ،
توسط دکتر علی حاجی بلند شرح داده شده است که میتوانید از سایت
http://www.aparat.com دانلود کنید.
معرفت،برنامه ای از گروه معارف و اندیشه دینی شبکه چهار سیما است که با محوریت ارائه مباحث فلسفه اسلامی و با حضور دکتر دینانی تهیه شده است.این برنامه یک برنامه گفتگو محور است که در کنار فلسفه اسلامی به شناخت اندیشه های اسلامی در کلام بزرگان و قرآن کریم می پردازد و در هر دوره برنامه به غیر از تشریح فلسفه ، نظرات بزرگانی چون عطار، حافظ ، سعدی و مولانا نیز بررسی می شود.مجری این برنامه دکتراسماعیل منصوری لاریجانی و مهمان ثابت آن دکترغلامحسین ابراهیمی دینانی است.میتوانید تمام قسمت های برنامه را از آرشیو صوتی در اینترنت به رایگان دانلود کنید.

👆☹

امیر نوشته:

در خصوص بیت یکی به آخر مصرع دوم می‌فرماید ور سر رشک نام تو نام رخ قمر برم به جای واژه نام دوم باید وام باشد و خوانده شود وز سر رشک نام او وام رخ قمر برم.

👆☹

سعید نوشته:

دوستان خوبم سلام تفسیرهای بسیار عالی داشته اید واقعا استفاده کردم.
درمورد بیت : گفتم آفتاب را یه توضیح داشتم که خدمتتون عرض میکنم :
میگه که به آفتاب گفتم تو اگر تاب خود را از جهان برداری معشوق من تابش ونور تو را تبدیل به تب میکند یعنی بانور وجود خودش تاب تورا بسیار ناچیز میکند و آفتاب هم جواب میده واذعان میکنه که بله درسته ولی من اگر تابش خودرا بردارم ولی من قصد ندارم تابم را ازجهان ببرم. پایدار باشید

👆☹

نادر نوشته:

درود

به گمان بنده بیت هفتم مصرع اول می بایست اینطور بوده باشد :
گفتمش آفتاب را گر ببری تو تاب خودد

البته فقط گمانم . شما اعتنا نکنید

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.