دلم خرید غم و جان فشاند در قدمش
گرش دمی نخورد غم شود گسسته دمش
غمش ز خوردن خون دل من آمد سیر
دلم هنوز به سیری نمی رسد ز غمش
شکست قلب دلم نادرست پیمانش
خمیده کرد مرا پشت زلف پرزخمش
دلم به قهر و ستم رام گشت و بسته از آنک
ز لطف خوشتر قهر و ز عدل به ستمش
هزار ناوک مژگان رسید بر دل ازاو
وزان همه نه گزندش رسید و نه المش
اگر به بام برآید برد نمازش ماه
وگر به بتکده آید شمن شود صنمش
نمی شود قدمش رنجه سوی من ای کاش
به نامه از پی من رنجه داشتی قلمش
سرشک من ز سپاهان رود به دجله به سر
اگر ز پارس بخواند خلیفه عجمش
کبوتری که برد رقعه غمم بر او
پرش بسوزد از تاب حرمت حرمش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق غم و دلتنگی شاعر است. او از عشق و ناامیدی خود میگوید و به درد ناشی از فاصله و عدم توجه معشوق اشاره میکند. دل او به خاطر عشقش در عذاب است و غم او همچنان باقیست، حتی با وجود تمام رنجهایی که متحمل شده است. شاعر توصیف میکند که محبت و قهر معشوق او را تحت تأثیر قرار داده و او را به چالش کشیده است. در نهایت، او آرزو میکند که معشوقش کمی به او توجه کند و از عواطفش استقبال نماید.
هوش مصنوعی: دل من غم را پذیرا شده و جانم را فدای او میکنم. اگر حتی برای یک لحظه هم غم او را نچشم، زندگیام بیمعنا میشود.
هوش مصنوعی: غم او باعث شده که من از خوردن درد و رنج دلم سیر شوم، اما هنوز دلم نمیتواند از این غم آرام بگیرد و سیر شود.
هوش مصنوعی: شکست قلب من به اشتباه، وفاداریام را زیر سؤال برد و مرا به خاطر زلفهایی که پر از زخم است، دچار درد و رنج کرد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر قهر و ظلم، آرام گرفت؛ چرا که از روی لطف، قهرش برای من شیرینتر و ظلمش از عدلش نیز بهتر است.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا با اشکهایشان هزاران تیر به دل من شلیک کردند، اما نه آسیبی به او رسید و نه رنجی.
هوش مصنوعی: اگر کسی به بلندای ناامیدی برسد و در دل شب نماز بخواند، او به مانند ماه خواهد درخشید. اما اگر به میخانه برود، به مانند محبوبش خواهد شد و دیگران را مجذوب خود خواهد کرد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم امیدوار باشم که خودش به دیدار من بیاید، اما ای کاش حداقل در نامهای از من یاد میکرد و با محبت قلمش مرا مورد توجه قرار میداد.
هوش مصنوعی: اگر اشک من از اصفهان به دجله بریزد، حتی اگر خلیفهی عجم از پارس برایش آواز بخواند، این موضوع اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: کبوتری که نامه غم من را حمل میکند، پرهایش از شدت عشق و حرمت مکان مقدسش میسوزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو در سخا و سخن قوت حیات نهاد
خدای عزوجل هر دم از دم و حکمش
خواص معجز عیسی و خضر کرد پدید
نتایج سر کلک از عنایت قلمش
مرا بخاسته ز آثار همت عالی
[...]
گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
ببوسی از من خاکی نشانه قدمش
بخوان به حضرت او زینهار از سر سوز
تحیتی که نوشتم، همه به خون رقمش
ز بعد عرض تحیت اگر به ما برسد
[...]
درین غمم که مباد از نگاه دم بدمش
به آشنایی پنهان کنند متّهمش
ز نامه حالت عاشق نمیتوان دانست
که غیر نام تو بیرون نیاید از قلمش
ز دردمندی من، غیر شاد و من خوشدل
[...]
بلاست خط نگارین و زلف خود به خمش
دگر ز فتنه چه بر سر نوشته تا قلمش
به این جمال و نکویی که اوست میترسم
موحدان به خدایی کنند متهمش
اگر فریب ملایک دهد عجب نبود
[...]
ملک به سهو نویسد چو نامهٔ ستمش
سزد که خون شهیدان تراود از قلمش
کدام نامهٔ بیداد از او نوشته ملک
که من به قطرهٔ اشکی نوشته ام رقمش
چگونه جور به عنوان لطف بنویسد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.