خرم دلی که در همه حالش نظر کنی
آگه کسی که هم ز خودش بیخبر کنی
خوشحال بیدلی که به یک جام التفات
از خاطرش غم دو جهان را به در کنی
فیروز طالعی که به یک آه صبحگاه
مستغینش ز فایده هر سفر کنی
روشن نظاره که به کحل عنایتش
چشم و چراغ مردم صاحبنظر کنی
شادان همیشه مست که با اعتقاد صاف
زآن میکنند گنه که کرم بیشتر کنی
ساقی بیار باده که خیر است عاقبت
نوعی مکن که بیخبران را خبر کنی
راه نجات هر دو جهان مینمایدت
یک سجده به جا که در این رهگذر کنی
امیدوار و صافدل و صبحخیز باش
تا خندهها ز گریه وقت سحر کنی
مجذوب جبهه را مکن از گرد سجده پاک
تا خون رشک در دل شمس و قمر کنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.