گنجور

 
مجذوب تبریزی

ای پادشاه خوبان سوی گدا نگاهی

خوبان نگاه خود را سر می‌دهند گاهی

کشتی‌سوار دولت ما را ز چشم مگذار

خیری بکن به درویش چون می‌روی به راهی

با غیر هفته هفته رفتی به سیر گلزار

ای ماه نو به ما هم بنمای رخ به ماهی

دل شد اسیر زلفت باری حمایتش کن

آورده گیر مرغی بر بوته پناهی

ای سنگ‌دل نگاهی آخر به زیر پا کن

انکار کن که برخاست از خاک گرد راهی

یارا که راست یارا تا از تو وجه پرسد

گر پا نهی بهر کام در خون بی‌گناهی

ما را چه حد و یارا بزم وصال جستن

درویش را چه نسبت با چون تو پادشاهی

اشکم خبر ز دل داد گوهرنشان دریا

هستند اختران هم هر یک تو را گواهی

هرگز نیایدم رشک الا بر آن که دارد

در دیده موج اشکی در سینه مد آهی

بازم طواف آن در افکنده شور در سر

یا رب رفیق گردان ما را به خیرخواهی

از جرم بی‌حد خویش مجذوب پر میندیش

در خورد رحمتش کن گر می‌کنی نگاهی

 
 
 
سنایی

ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی

کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی

مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را

گاه از برونش زردی گاه از درون سیاهی

با مایهٔ جمالت ناید ز مهر شمعی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سعدی

نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی

یا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی

سروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافت

هر روزش از گریبان، سر بَرنَکرد ماهی

گر من سخن نگویم، در حسنِ اعتدالت

[...]

همام تبریزی

ای آفتاب خوبان وی آیت الهی

حسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی

گر ماه را ز رویت بودی مدد نگشتی

وقت خسوف ظاهر بر روی مه سیاهی

نی خوبی شما را هرگز بود نهایت

[...]

سلمان ساوجی

خضر سفید شیبت چو دم زد از سیاهی

عین الحیات عالم سر زد ز حوض ماهی

برخاست رای هندو از ملک شام بنشست

سلطان نیمروزی در چین پادشاهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
کمال خجندی

آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی

در پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی

میداد داد خوبی می کرد نیز بیداد

از هر طرف برآمد فریاد داد خواهی

تا لاله داغ بر دله هم گل فتاده در گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه