ای پادشاه خوبان سوی گدا نگاهی
خوبان نگاه خود را سر میدهند گاهی
کشتیسوار دولت ما را ز چشم مگذار
خیری بکن به درویش چون میروی به راهی
با غیر هفته هفته رفتی به سیر گلزار
ای ماه نو به ما هم بنمای رخ به ماهی
دل شد اسیر زلفت باری حمایتش کن
آورده گیر مرغی بر بوته پناهی
ای سنگدل نگاهی آخر به زیر پا کن
انکار کن که برخاست از خاک گرد راهی
یارا که راست یارا تا از تو وجه پرسد
گر پا نهی بهر کام در خون بیگناهی
ما را چه حد و یارا بزم وصال جستن
درویش را چه نسبت با چون تو پادشاهی
اشکم خبر ز دل داد گوهرنشان دریا
هستند اختران هم هر یک تو را گواهی
هرگز نیایدم رشک الا بر آن که دارد
در دیده موج اشکی در سینه مد آهی
بازم طواف آن در افکنده شور در سر
یا رب رفیق گردان ما را به خیرخواهی
از جرم بیحد خویش مجذوب پر میندیش
در خورد رحمتش کن گر میکنی نگاهی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ربی و ربکالله ای ماه تو چه ماهی
کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی
مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را
گاه از برونش زردی گاه از درون سیاهی
با مایهٔ جمالت ناید ز مهر شمعی
[...]
نشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
یا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی
سروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافت
هر روزش از گریبان، سر بَرنَکرد ماهی
گر من سخن نگویم، در حسنِ اعتدالت
[...]
ای آفتاب خوبان وی آیت الهی
حسن تو را مسخر از ماه تا به ماهی
گر ماه را ز رویت بودی مدد نگشتی
وقت خسوف ظاهر بر روی مه سیاهی
نی خوبی شما را هرگز بود نهایت
[...]
خضر سفید شیبت چو دم زد از سیاهی
عین الحیات عالم سر زد ز حوض ماهی
برخاست رای هندو از ملک شام بنشست
سلطان نیمروزی در چین پادشاهی
آن شوخ دی براهی میرفت همچو شاهی
در پیش و پس ز جانها با او روان سپاهی
میداد داد خوبی می کرد نیز بیداد
از هر طرف برآمد فریاد داد خواهی
تا لاله داغ بر دله هم گل فتاده در گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.