سلامی چون نسیم صبحگاهی
به آن رونقفزای بزم شاهی
انیس الدوله خاقان اعظم
رواجآموز لطف پادشاهی
چمنپیرای سروستان اقبال
چراغ افروز بزم خیرخواهی
نبودم هیچ وقتی بیدعایت
ز من اظهار و از دلها گواهی
بود تا خیرخواهت نیّت خیر
مهیا باشدت هر آنچه خواهی
دل درویش از همدوشی شاه
نگرداند عنان از پادشاهی
اگر صد سال باشد همدم لعل
نگردد کهربا از رنگ کاهی
بیا ساقی که آن خصم اجل نام
نه بیم از شاه دارد نه سپاهی
نشاید شد حریف بازی چرخ
که آخر میبرد خواهی نخواهی
نفس را دوستی میدان زیانکار
که شد هم زندگی هم عمر گاهی
به نحوی صرف کن عمر نفس را
که دارد زندهات چندان که خواهی
اگر درویش اگر شاه است مجذوب
بود راه نجاتش خیرخواهی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی
نخستین کیّومرث آمد به شاهی
به گیتی در گرفتش پیشگاهی
زُدوده گردد از زنگِ تباهی
به چشمش خوار گردد شاه و شاهی
به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلهای با خاک میگفت
که این دنیا نمیارزد به کاهی
نگارینا نرستی ز آب و در آب
سبک رفتاری و نیکو شناهی
بلی تو ماهی سیمی و هرگز
نترسد در میان آب ماهی
کنارم آبگیری هست و در وی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.