گنجور

 
مجذوب تبریزی

سلامی چون نسیم صبح‌گاهی

به آن رونق‌‌فزای بزم شاهی

انیس الدوله خاقان اعظم

رواج‌آموز لطف یاد شاهی

چمن‌پیرای سروستان استقبال

چراغ افروز بزم خیرخواهی

نبودم هیچ وقت بی‌دعایت

ز من اظهار و از دل‌ها گواهی

بود تا خیرخواهت نیت خیر

مهیا باشدت هر چیز خواهی

دل درویش از هم‌دوشی شاه

نگرداند عنان از پادشاهی

اگر صد سال باشد هم‌دم لعل

نگردد کهربا از رنگ کاهی

بیا ساقی که آن خصم اجل نام

نه بیم از شاه دارد نه سپاهی

نشاید شد حریف بازی چرخ

که آخر می‌برد خواهی نخواهی

نفس را دوستی می‌دان زیان‌کار

که شد هم زندگ هم عمرگاهی

به نحوی حرف کن عمر نفس را

که دارد زنده‌ات چندان که خواهی

اگر درویش اگر شاه است مجذوب

بود راه نجاتش خیرخواهی

 
 
گوهر
رودکی

به راه اندر همی شد شاهراهی

رسید او تا به نزد پادشاهی

مسعودی مروزی

نخستین کیّومرث آمد به شاهی

به گیتی در گرفتش پیشگاهی

باباطاهر

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت

که این دنیا نمی‌ارزد به کاهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
مسعود سعد سلمان

نگارینا نرستی ز آب و در آب

سبک رفتاری و نیکو شناهی

بلی تو ماهی سیمی و هرگز

نترسد در میان آب ماهی

کنارم آبگیری هست و در وی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه