گنجور

 
مجذوب تبریزی

صبح است و نموده جمالم

می ده که مبارک است فالم

بر گرد تو گشته‌ام ز نزدیک

زآن رشک برد فلک به حالم

از روی توام عیان نمودند

آیینه حسن بی‌مثالم

فکرم همگی خیال آن روست

زآن روی همیشه خوش‌خیالم

اقرار به نقص خود کمال است

از هر هنری بس این کمالم

گفتی که مگر به کوه پیچد

در گوش صدای بدسگالم

این ره چو قلم به سر کنم طی

هر چند ضعیف هم‌چو نالم

بر حلقه طوطیان گذشتم

کردند دلیر در سوالم

خیر است سوال از کریمان

هر چند که آگهی ز حالم

مجذوب نه مستم و نه هش‌یار

از مهر علی‌ست رنگ آلم

 
 
 
نظامی

من گر گهرم وگر سفالم

پیرایهٔ توست روی‌مالم

سعدی

امروز مبارک است فالم

کافتاد نظر بر آن جمالم

الحمد خدای آسمان را

کاختر به درآمد از وبالم

خواب است مگر که می‌نماید

[...]

اوحدی مراغه‌ای

من کشتهٔ عشق آن جمالم

آشفتهٔ آن دو زلف و خالم

جهان ملک خاتون

بگرفت ز دست غم ملالم

باشد که نظر کنی به حالم

من بلبل مست در گلستان

از شوق رخش چرا ننالم

در حسرت آن هلال ابرو

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه