صبح است و نموده جمالم
می ده که مبارک است فالم
بر گرد تو گشتهام ز نزدیک
زآن رشک برد فلک به حالم
از روی توام عیان نمودند
آیینه حسن بیمثالم
فکرم همگی خیال آن روست
زآن روی همیشه خوشخیالم
اقرار به نقص خود کمال است
از هر هنری بس این کمالم
گفتی که مگر به کوه پیچد
در گوش صدای بدسگالم
این ره چو قلم به سر کنم طی
هر چند ضعیف همچو نالم
بر حلقه طوطیان گذشتم
کردند دلیر در سوالم
خیر است سوال از کریمان
هر چند که آگهی ز حالم
مجذوب نه مستم و نه هشیار
از مهر علیست رنگ آلم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من گر گهرم وگر سفالم
پیرایهٔ توست رویمالم
امروز مبارک است فالم
کافتاد نظر بر آن جمالم
الحمد خدای آسمان را
کاختر به درآمد از وبالم
خواب است مگر که مینماید
[...]
من کشتهٔ عشق آن جمالم
آشفتهٔ آن دو زلف و خالم
بگرفت ز دست غم ملالم
باشد که نظر کنی به حالم
من بلبل مست در گلستان
از شوق رخش چرا ننالم
در حسرت آن هلال ابرو
[...]
بگرفت ز عمر خود ملالم
یارب که مباد کس به حالم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.