صبح است و نموده جمالم
می ده که مبارک است فالم
بر گرد تو گشتهام ز نزدیک
زآن رشک برد فلک به حالم
از روی توام عیان نمودند
آیینه حسن بیمثالم
فکرم همگی خیال آن روست
زآن روی همیشه خوشخیالم
اقرار به نقص خود کمال است
از هر هنری بس این کمالم
گفتی که مگر به کوه پیچد
در گوش صدای بدسگالم
این ره چو قلم به سر کنم طی
هر چند ضعیف همچو نالم
بر حلقه طوطیان گذشتم
کردند دلیر در سوالم
خیر است سوال از کریمان
هر چند که آگهی ز حالم
مجذوب نه مستم و نه هشیار
از مهر علیست رنگ آلم