گنجور

 
مجذوب تبریزی

صبح‌دم چون خسرو خاور کشد تیغ از غلاف

زیر خاک آرد سپاه هند را گرد مصاف

از دعای صبح‌خیزان چون جمال آفتاب

رو نماید فتح در آیینه‌ دل‌های صاف

عطرآیین بر ثریا پیچد از بازار چین

در خطا آهو گذارد بر زمین بی‌هوش ناف

باده گلگون شود رونق‌فزای بزم جم

خیزد از آیینه دل‌ها غبار اختلاف

ساقیا گر مژدگانی می‌دهی ساغر بده

نوبت دوران ما آمد مکن خود را معاف

عشق‌بازان را در این وادی وفا دل می‌دهد

ور نه تاب صبر عاشق را ندارد کوه قاف

روی نیکو را به چشم پاک اگر بینی چه باک

واجب غیب است در شرع محبت بی‌خلاف

آن که زخم دل گشاید بر رخش درهای فتح

چشم چون بردارد از مژگان شوخ دل‌شکاف

گوش کن مجذوب تا بنمایدت راه نجات

تا توانی بر گناه و عجز خود کن اعتراف

 
 
گوهر
قاسم انوار

باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف

با سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف

گفت مشاطه که: زلفش بافتم، حسنش فزود

زلف او از پر دلی در تاب شد، گفتا: مباف!

ما ازین غم‌ها نمی‌نالیم، ای جان و جهان

[...]

جامی

باده صاف و محتسب با باده نوشان در مصاف

یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف

دم به دم گر خون دل پالایم از مژگان چه عیب

چون ننوشد مست ناز من به جز می‌های صاف

شاهد معنی درون پرده عزت یکی ست

[...]

کوهی

حیدر آسا جان کافر کیش در روز مصاف

ذوالفقار روح را ایدل برآور از غلاف

همچو کرم پیله بر خود می تنی از حرص و آز

عنکبوتی نیستی در خانه دنیا مباف

باده صافی بنوش ای ساقیان صاف بین

[...]

اسیری لاهیجی

گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف

آن یکی بهتر ز صد حج پیاده بی گزاف

در هوای حور و جنت زاهد از دیدار ماند

با چنین جهلی ز دانش میزند بیهوده لاف

ذوق عشقت در نمی یابد مذاق زاهدان

[...]

صائب

نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلاف

می‌توان چون جام می دیدن ته دل‌های صاف

زان شراب لعل سرگرمم که کمتر قطره‌اش

سوخت کام لاله آتش زبان را تا به ناف

باده بی‌درد از میخانه دوران مجوی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه