ساقیا فصل بهار است و هوای گشت باغ
بوی گل کی میکند بیباده ترطیب دماغ
خیز و در ساغر بریز آن آب آتش رنگ را
کز لطافت در شب تاریک سوزد چون چراغ
می بده ساقی به آن نیت که باشی عمرها
شاهد بزم و تذرو گلشن و آهوی زاغ
هر چه داری صرف می کن تا در این ویرانهای
ور نه تا مردن کند سودای گنجت بیدماغ
گنج آن باشد که با معشوق سیمینغبغبی
واکشی مستان و خاطرجمع در کنج فراغ
تا توانی می به دست آورد که در صحن چمن
لاله را عمر کم و آن جام خالی کرده داغ
بوالهوس را بهرهای از احتشام عشق نیست
فر اقبال هما کی سایه اندازد به زاغ
عزت داغ دل پرخون شناس و شکر کن
تا به سان لاله دائم مشک ریزندت به باغ
گویمت مجذوب تدبیر غم ایام چیست
روز و شب می نوش تا هرگز نباشد (؟) باغ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
تا خزان آورد روی خویش سوی باغ و راغ
ابر یک ساعت نجست از تعبیه کردن فراغ
از لب دریا برآمد بامدادان خیل ابر
و آسمان از وی شود پر خیل گردو دود و داغ
سرخ شد در کوه از پس لاله چید منقار کبک
[...]
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ
داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای
چند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ
بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع
[...]
پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک
بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ
از پی عشرت براغ اندر مزارع داشتم
وز برای عیش بودم کاخها در صحن باغ
با حریفان موافق عمر میبردم بسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.