گنجور

شمارهٔ ۵

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا‏

‏وی روی تو در آینۀ کَون هویدا‏

‏‏تا شاهد حسن تو در آیینه نظر کرد‏

‏عکس رخ خود دید، دید شد واله و شیدا

هر لحظه رخت داد جمال رخ خودرا

بر دیده خود جلوه بصد کسوت زیبا

از دیده عشاق برون کرد نگاهی

تا حسن خود از روی بتان کرد تماشا

رویت ز پی جلوه گری آینه ساخت

آن آینه را نام نهاد آدم و حوّا

حسن رخ خود را بمه روی در او دید

زان روی شد او آینه جمله اسما

چون ناظر و منظور توئی غیر تو کس نیست

پس از چه سبب گشت پدید این همه غوغا

ایمغربی افاق پر از ولوله گردد

سلطان جمال چون بزند خیمه به صحرا

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.