گنجور

شمارهٔ ۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

بدست خویش چهل صبح بامداد الست

ندید تخم گای تا نکشت در گل ما

چه ماه بود که از آسمان فرود آمد

نشست خوش متمکن ببرج منزل ما

ملک که بود که افتاد در چه بابل

چه سحرهاست در این قمر چاه بابل ما

چه موج ها که پیاپی همیرسد هر دم

ز جوش و جنبش دریای او به ساحل ما

هزار نقش به یک لحظه می پذیرد دل

ببین چه نقش پذیر است قلب قابل ما

بهر گره که وی از زلف خویش بگشاید

از او گشاده شود صد مشکل ما

اگر ز حضرت ما آرزوی مقبولیست

بیاز هندوی او شو که هست مقبل ما

چو مغربی نظر از عین کائنات بدوز

اگر کمال طلب میکنی ز کامل ما

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.