گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی

زکه رخ نهفته داری ز‌چه رو نمینمائی

برخت چو کس نگاهی نفکند غیر دیده

چه شوی نهان ز دیده که ت عین دیده بانی

چو دل از منی و مائی نگذشت شد عیانش

که توئی و اوئی و توئی من و مائی

به‌هزار دیده خواهم که نظر کنم برویت

به‌هزار کسوت ای‌جان چو تو هر زمان برآیی

رخ اگر چنین نمائی همه وقت عاشقان را

عجب ار نداندت کس که او از کجایی

تو اگرچه بس عیانی ز ره صفت ولیکن

ز همه جهان جهانی بحجاب کبریائی

نشود کسی عراقی به حقایق عراقی

نشود کسی سنائی به معارف سنائی

مشنو حدیث آنکس که به‌عشوه گفت با تو

پسرا ره قلندر سزد ار بمن نمایی

پسرا اگر هوای سر کوی دوست داری

مگذار مغربی را مگزین ازو جدائی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل