گنجور

 
شمس مغربی
 

ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی

سایه ات از رخ ذرّات مبادا خالی

ما چو ذرّه همه در سایه خورشید توایم

بر مدار از سر ما سایه ز فارغ بالی

دلم از زلف تو پیوسته پریشان حالست

گرچه جمعست در آن جمع پریشان حالی

گرنه با غالیه از زلف تو بوئی بوده است

غالیا غالیه را کس نخریدس غالی

هم توظاهر شده در مملکت تفصیلی

هم تو مخفی شده در مرتبه اجمالی

هم توئی خوبی رخسار بتان مهوش

هم تو زیبائی زلف و قد و خط و خالی

قفس جسم کجا مانع پرواز شود

طایر جان کسی را که تو پر و بالی

ای ولی که آینه ی روی دلارام خودی

چونکه با تست دلارام چرا مینالی

مغربی با یقین روی نماید هردم

بگمانی تو مگر دیده از آن میمانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.