دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
درد هجران من از درد بدرمان نرسید
سالها در ره مقصود بسر میرفتیم
عمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید
غرقه بحر تحیر دل من با لب خشک
در عطش هر دو بسر چشمه حیوان نرسید
گریه چشم من از ابر گهر بار گذشت
مرهم ریش دلم زان لب خندان نرسید
خار خوردیم و همه خون جگر پالودیم
هیچ بوئی بشامم ز گلستان نرسید
این همه گریه و زاری که تو کردی کوهی
هیچ رحمی بتو از حضرت رحمان نرسید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حس درد و ناکامی شاعر در عشق و جدایی است. شاعر از نرسیدن به معشوق و مقصودش سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود سالها تلاش و suffering، به هیچ نتیجهای نرسیده است. او تصویرهایی از عطش و حسرت را به تصویر میکشد و نشان میدهد که حتی گریه و زاریاش نیز به جایی نمیرسد و هیچ کمکی از جانب خداوند نمیبیند. در نهایت، شاعر با احساسی عمیق از ناامیدی و غم از زندگیاش میگوید.
هوش مصنوعی: دل من به شدت نگران و دلتنگ است، ولی به معشوق نرسید. درد جدایی من آنقدر عمیق است که حتی به درمان هم نرسید.
هوش مصنوعی: سالها در راه رسیدن به هدف خود تلاش کردیم، اما عمرم به پایان رسید و هنوز به آن مقصد نرسیدیم.
هوش مصنوعی: دل من در دریای حیرت غوطهور است، در حالی که لبهای من خشک مانده و در تشنگی بهسر میبرم؛ اما به چشمه حیات دسترسی ندارم.
هوش مصنوعی: چشمانم مانند ابرهایی که مروارید باران را جاری میکنند، اشک میریزد و درد دل من که بهبود نمییابد، از لبخند زیبای تو دور مانده است.
هوش مصنوعی: ما در زندگی خود سختیها و رنجهای زیادی را تحمل کردیم و با وجود این همه درد و زخم، هیچ طعم یا عطری از زیباییها و خوشیها به ما نرسید.
هوش مصنوعی: تمامی این اشک و نالههایی که تو انجام دادی، هیچ رحمتی از جانب خداوند رحمان به تو نرسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
سر سرگشته ام از وصل به سامان نرسید
پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف
شمّه ای قصه ی دردم به سلیمان نرسید
دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم
[...]
تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شرح حال دل موری به سلیمان نرسید
تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو
قدم خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسید
ما و اندیشهٔ دردت که مریض غم عشق
[...]
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
[...]
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید
دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد
که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید
تا به پای علم دار نیاوردش عشق
[...]
یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
بهتر آن بود که این درد به درمان نرسید
یک قدم نیست فزون مرحله عشق و عجب
راه چندانکه بریدیم به پایان نرسید
ترک من تاختن از اصل نداند که به صید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.