گنجور

 
کوهی

دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید

درد هجران من از درد بدرمان نرسید

سالها در ره مقصود بسر میرفتیم

عمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید

غرقه بحر تحیر دل من با لب خشک

در عطش هر دو بسر چشمه حیوان نرسید

گریه چشم من از ابر گهر بار گذشت

مرهم ریش دلم زان لب خندان نرسید

خار خوردیم و همه خون جگر پالودیم

هیچ بوئی بشامم ز گلستان نرسید

این همه گریه و زاری که تو کردی کوهی

هیچ رحمی بتو از حضرت رحمان نرسید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

عاقبت درد من خسته به پایان نرسید

سر سرگشته ام از وصل به سامان نرسید

پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف

شمّه ای قصه ی دردم به سلیمان نرسید

دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
خیالی بخارایی

تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید

شرح حال دل موری به سلیمان نرسید

تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو

قدم خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسید

ما و اندیشهٔ دردت که مریض غم عشق

[...]

هلالی جغتایی

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

سر درین کار شد و کار به سامان نرسید

آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد

کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید

کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد

[...]

حزین لاهیجی

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید

نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید

دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد

که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید

تا به پای علم دار نیاوردش عشق

[...]

یغمای جندقی

یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید

بهتر آن بود که این درد به درمان نرسید

یک قدم نیست فزون مرحله عشق و عجب

راه چندانکه بریدیم به پایان نرسید

ترک من تاختن از اصل نداند که به صید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه