یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید
بهتر آن بود که این درد به درمان نرسید
یک قدم نیست فزون مرحله عشق و عجب
راه چندانکه بریدیم به پایان نرسید
ترک من تاختن از اصل نداند که به صید
بارها رفت ولی کار به جولان نرسید
بر جهان گوشه دامان مرا منت هاست
که به تدبیر وی این قطره به طوفان نرسید
بارها برد دل از طره به چشمش فریاد
شحنه کفر به فریاد مسلمان نرسید
دل ز زلف تو به لعل تو رسد کیست که کرد
طی ظلمات و به سرچشمه حیوان نرسید
از چه آب و گلی ای میکده یا رب که سرم
تا نشد خاک به راه تو به سامان نرسید
با خطت سر نسپارم چه نشاط از حرم است
هر که را سرزنش از خار مغیلان نرسید
منم آن سوخته مرغ همه حسرت یغما
کآشین ماند و شد از دام به بستان نرسید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی سخن میگوید و حس سرخوردگی خود را به تصویر میکشد. او بیان میکند که عشق و تجربههایش هرگز به نتیجه نرسیدند و با وجود تلاشهایش در مسیر عشق، به پایان مطلوبی دست نیافته است. شاعر به ناکامیهایش در رسیدن به محبوب و ناکامی در فرار از این عواطف اشاره میکند و در نهایت خود را همچون پرندهای سوخته توصیف میکند که در حسرت محبوبش باقی مانده است. این شعر نمادی از تداوم تلاش در عشق و درد جدایی است.
هوش مصنوعی: دوست من به سراغم نیامد و تا زمانی که به لبم جان نرسید، بهتر بود که این درد هرگز به درمان نمیرسید.
هوش مصنوعی: در عشق و شگفتی، هیچ قدمی فراتر از مرحلهای نیست. هر قدر هم که در این راه پیش برویم، به پایان نخواهیم رسید.
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که کسی که از عشق و محبت دوری میکند، نمیداند که تلاشهایش برای فرار از آن، هیچ فایدهای ندارد، زیرا بارها سعی کرده تا از آن دور شود ولی هیچگاه به موفقیت در این کار دست پیدا نکرده است.
هوش مصنوعی: دنیا به من وابسته است و در واقع با دقت و تدبیر الهی، کوچکترین ناملایمات به من نرسیده است.
هوش مصنوعی: چندین بار دل از زیبایی موهایش به چشمانش پرواز کرده، ولی فریاد و اعتراض من در برابر بیحرمتی، هیچ تأثیری بر جایی که باید برسد نداشته است.
هوش مصنوعی: دل من از زلف تو به زیبایی تو خواهد رسید. کیست که در تاریکیها قدم گذاشته باشد و به سرچشمه زندگی نرسیده باشد؟
هوش مصنوعی: از چه ترکیب و ماهیتی است این میکده، پروردگارا، که تا زمانی که سرم به خاک آن راه نرسد، به آرامش نخواهم رسید؟
هوش مصنوعی: با نوشتن تو، نمیتوانم از شادیای که در حرم است چشمپوشی کنم، زیرا هیچکس نمیتواند مرا بابت مشکل و دردهایی که از خار مغیلان ناشی میشود، سرزنش کند.
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که در آتش حسرت سوختهام و دیریست در آرزوی آزادی میسوزم؛ اما متأسفانه، از دام رها شدم و نتوانستم به باغی که میخواستم برسم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاقبت درد من خسته به پایان نرسید
سر سرگشته ام از وصل به سامان نرسید
پایمال شب هجران شده چون مور ضعیف
شمّه ای قصه ی دردم به سلیمان نرسید
دردم از حد شد و جز ناله ندارم همدم
[...]
تا نخست از طرف عشق تو فرمان نرسید
شرح حال دل موری به سلیمان نرسید
تا نشد راهبر تشنه لبان رحمت تو
قدم خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسید
ما و اندیشهٔ دردت که مریض غم عشق
[...]
دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
درد هجران من از درد بدرمان نرسید
سالها در ره مقصود بسر میرفتیم
عمرم آخر شد و این راه بپایان نرسید
غرقه بحر تحیر دل من با لب خشک
[...]
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید
آن جفا پیشه، که بر ناله من رحم نکرد
کافری بود، به فریاد مسلمان نرسید
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
[...]
کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید
نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید
دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد
که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید
تا به پای علم دار نیاوردش عشق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.