گنجور

شمارهٔ ۵۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

مگر سنگین دل است و جان ندارد

هر آن کس کاو چو تو جا نان ندارد

مبادا زنده در عالم دلی کاو

به زلف کافرت ایمان ندارد

مسلمانان مرا دردی ست در دل

کد جز دیدار او درمان ندارد

گل ارچه شاهد و رعناست لیکن

به پیش روی خوبت آن ندارد

چه نسبت می کنم گل را به رویت

که گل جز هفتدایی دوران ندارد

گلستان و گلت در پای میراد

که تو جان داری و گل جان ندارد

برو ای باد و با زلفش بگو تا

مرا زین بیش سرگردان ندارد

همام خسته را چندین مر نجان

گنه دل کرد وی تاوان ندارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید