گنجور

 
همام تبریزی

سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد

بهر شکار روی بدین دامگاه کرد

آمد به بند چار طبایع اسیر گشت

بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد

چون مدتی به منزل سفلی بیارمید

رخ را ز دود گلخن دنیا سیاه کرد

پس نفس تیره شکل ز روی مناسبت

پیوند جان گزید چو در وی نگاه کرد

با جان چو نفس یافت مجال برادری

چون یوسفش به مکر گرفتار چاه کرد

توفیق در رسید ز چاهش خلاص داد

بازش به مصر عالم جان پادشاه کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابوسعید ابوالخیر

آری چنین کنند کریمان که شاه کرد

سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد

امیر معزی

خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید

قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد

گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت

کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد

گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
قوامی رازی

هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد

از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد

آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را

در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد

لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

اقبال باز روی درین بارگاه کرد

برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد

دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت

عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد

آن کو برفته بود ز دست سپاه پار

[...]

سلمان ساوجی

گردون به دود حادثه عالم سیاه کرد

ایام خاک بر سر خورشید و ماه کرد

صبح این خبر به نوحه ز مرغ سحر شنید

از تاب سینه زد نفسی سرد و آه کرد

پوشید آفتاب پلاس سیاه شب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه