سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
بهر شکار روی بدین دامگاه کرد
آمد به بند چار طبایع اسیر گشت
بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد
چون مدتی به منزل سفلی بیارمید
رخ را ز دود گلخن دنیا سیاه کرد
پس نفس تیره شکل ز روی مناسبت
پیوند جان گزید چو در وی نگاه کرد
با جان چو نفس یافت مجال برادری
چون یوسفش به مکر گرفتار چاه کرد
توفیق در رسید ز چاهش خلاص داد
بازش به مصر عالم جان پادشاه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، سلطان جان از عالم علوی به دامگاه دنیا نگاه میکند و به دام چهار طبایع گرفتار میشود. او در این دنیا عیش و زندگی خود را خراب میکند و پس از مدتی در این منزل سفلی، چهرهاش با دود دنیا سیاه میشود. نفس تیرهاش به جانش پیوند میخورد و مانند یوسف به مکر در چاه گرفتار میشود. اما در نهایت توفیق نصیبش شده و از چاه نجات مییابد، و دوباره به سرزمین عالم جان و سلطنت باز میگردد.
هوش مصنوعی: سلطان جان از دنیای بالا نگاهی به زمین انداخت و برای شکار به این دامگاه آمد.
هوش مصنوعی: او به دام چهار عنصر گرفتار شد و به بیاختیاری سرنوشت خود را خراب کرد.
هوش مصنوعی: وقتی مدتی در این دنیا ماندگار شدم، چهرهام از غم و مشکلات زندگی به تاریکی و سیاهی گرایید.
هوش مصنوعی: پس از آنکه نفس تیره و ناپسند از روی مناسبت به جان متصل شد، وقتی به درون او نگاه کرد، متوجه تغییراتش شد.
هوش مصنوعی: وقتی که انسان از جانش مانند نفسش زندگی میکند، فرصت دوستی و برادری را پیدا میکند. مانند یوسف که به خاطر دسیسه دیگران به چاه افتاد.
هوش مصنوعی: با کمک و یاری الهی، او از چاه نجات یافت و به سرزمین مصر رسید، جایی که جان او به مقام پادشاهی دست یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آری چنین کنند کریمان که شاه کرد
سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد
خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید
قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد
گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت
کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد
گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان
[...]
هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد
از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد
آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را
در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد
لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت
[...]
اقبال باز روی درین بارگاه کرد
برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد
دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت
عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد
آن کو برفته بود ز دست سپاه پار
[...]
گردون به دود حادثه عالم سیاه کرد
ایام خاک بر سر خورشید و ماه کرد
صبح این خبر به نوحه ز مرغ سحر شنید
از تاب سینه زد نفسی سرد و آه کرد
پوشید آفتاب پلاس سیاه شب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.