گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

سری دارم ز سودای تو سر مست

زمین را پای بوست میدهد دست

به گوشم میرسد از هر زبانی

که با چشم تو آن را نسبتی هست

ز دل بویی ندارد هر که جانش

که دیدم چشم مستش رفتم از دست

نپندارم که جز پیش دهانت

بدان پیوسته ابرویت نپیوست

دل از خورشید رخسار تو میسوخت

نشانی زاب حیوان در جهان هست

همی زد سرو لاف از سر بلندی

به زیر سایه زلف تو بنشست

همام از ذوق آن چون خاک شد پست

چو بالای بلندت دید بشکست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید