گنجور

شمارهٔ ۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا

از نفس یار ما داد نشانی صبا

نه چه سخن باشداین چیست صبا تاکنم

نسبت بوی خوشش با نفس یار ما

کرد طلوع آفتاب یار درامد زخواب

روی نگار مراست خسرو انجم گوا

جان چو شنید از صبا بوی سرزلف او

گفت روان می شود در پی آن آشنا

در صور آب و گل جان صفت دوست دید

عشق کهن تازه کشت گرم شداین ماجرا

جام رهاکن در و چشمهٔ خورشید بین

زاینه بگذر نگر عکس رخ یار را

گرنه زعکس رخش گل اثری یافتن

ما گل زکجا وین همه ما یه حسن از کجا

قبله هرملتی هست به سوی دگر

با رخ او فارغیم از همه قبله ها

تیر چو از چشم او بر دل عاشق رسید

گفت که زخم من است صیدمرا خون بها

چشمش اگر می کند میل به سوی همام

نیست مجال سخن عاشق و چون و چرا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عباس نوشته:

فک کنم مایه حسن درسته

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید