گنجور

حاشیه‌های محسن حسن وند

 

محسن حسن وند


محسن حسن وند در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

و بنابراین، در بیت مذکور، سالک همان پیر مغان است.

 

محسن حسن وند در ‫۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

در ادامه مطلب قبلی، مولانا با آن مقام اعلی علیینی اش در عرفان
می فرماید «ما ز بالاییم و بالا می رویم»،
به عبارتی دیگر، خود را همواره یک سالک می داند. پس در عین سالک بودن نیز می توان صاحب خبر بود.

 

محسن حسن وند در ‫۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

در ارتباط با این بیت «که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها» که روی بی خبر بودن یا نبودن سالک در آن بحث زیاد شده است جدیداً این بیت را در مثنوی دیدم که می تواتد در تعریف کلمه سالک ودر بحث مذکور روشنگر
و مفید باشد، و آن این بیت است:
از ره تقلید کردی تو قبول سالکان این دیده پیدا، بی رسول
از این بیت در می یابیم که سالکان افراد صرفا پیروی نیستند و بسته به درجه سلوک شان، در مقامات بالایی قرار دارند، به طوری که خیلی از چیزها را، حتی بدون داشتن رسولی ظاهری، مستقیما به طور عیان و پیدا در می یابند و می بینند. یعنی یک سالک نیز می تواند از را و رسم منزل ها با خبر باشد.

 

محسن حسن وند در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:

ضمن تشکر و عرض ارادت به جناب شمس الحق عزیز، این غزل محصول تجربه ای شهودی و عینی است که مولانا آن را آن به آن در تمام ذرات جهان و به صورت ساری و جاری و هویدا شخصاً تجربه کرده است، و نه تنها موسیقی ایرانی بلکه هیچ ارکستری قادر به بیان ان نیست زیرا برای بیان آن، همه نوازندگان و همه رقصندگان آن ارکستر نخست باید خود آن حالت را هنزمان. و بالفعل تجربه کرده باشند و تجربه‌ بکنند. تنها در آن صورت است که موسیقی انها واقعا موثر است. ولی از همه اینها مهمتر اینکه برای درک آن، باید شنونده و بیننده خود آن حالت عرفانی را تجربه کرده باشد، که در ان صورت، زمین و زمان و همه ذرات برای او نقش ارکستر را خواهند داشت.

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل:

با سلام خدمت همه دوستان
در دفتر چهارم مثنوی، بیت 1431، نسخه دکتر محمد علی موحد گرامی، چنین آمده است:
هر که او بی سر بجنبد، دم بود
جنبشش چون جنبش کژدم بود
یعنی عامل اصلی جنبش، حرکت و یا از جا کنده شدن و جابجا شدن هر چیزی ( از جمله ماهی!) سر است نه دم.
همچنین، درآن بیت و بیت ماقبل بیت مذکور آمده است که:
جنبش خلق از قضا و وعده است تیزی دندان ز سوز معده است
نفس اول راند بر نفس دوم ماهی از سر گنده باشد نه ز دم
در اینجا باز هم مبینیم که مولانا می فرماید عامل اصلی جنبش ،از جا کنده شدن، یا راندن و تکان دادن هر موجودی نه خود او(نفس دوم)، بلکه چیزی دیگریست که آن را قضا، وعده، و یا نفس اول می نامد{نفس اول راند(جنباند) بر نفس دوم(یا همان خود)}.
در 11بیت قبل تر مولانا نفس اول و نقش آن را در حرکت دادن یا از جا کنده شدن انسان ها و یا دیگر موجودات به صورت زیر بیان می کند:

آنک نگذارد ( نفس اول)ترا(نفس دوم) کایی درون
می‌بنگذارد مرا کایم برون
آنک نگذارد کزین سو پا نهی او بدین سو بست پای این رهی
ماهیان را بحر(نفس اول)نگذارد برون خاکیان را بحر نگذارد درون
در دو بیت بعد از بیت مورد بحث ما نیز آمده است:
تو نمی‌دانی کزین دو (نفس اول و نفس دوم، با به عبارتی دیگر، سر و دم) کیستی جهد کن چندانک بینی چیستی

نتیجه نهایی:
«ماهی از سر کنده گردد نی ز دم » درست است نه قرائت های دیگر.
در ضمن، و در واقعیت،
1 ماهی همواره و بیشتر از تنه گُنده می شود نه از سر،
2 ماهی زنده نه از سر می گندد و نه از جایی دیگر. پس در بیت مذکور به کار بردن هر یک از این دو لفظ، گُنده و
گَنده، نارواست.

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش:

دوست محترم جناب مهدی نوشته اند که این حدیث جعلیست و به دروغ و افتراء آن را به پیامبر نسبت داده اند. در صورتی که محتوای این حدیث یک جمله کاملا عادیست که معادل و مشابه با آن تقریبا روزانه بین هر زن وشوهری رد وبدل می شود. اگر کسی این حداقل ارتباط بین دو زن وشوهر را انکار کند چطور می تواند ارتباط عمیق تر و طبیعی تر بین آن دو را بپذیرد.
اگر پیامبر در همین حد هم به حمیرا نیاز نداشته پس اصلا برای چه هدفی با او ازدواج کرده است؟

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

در حاشیه قبلی، اشتباه تایپی صورت گرفته و «نحن اقرب...» درست است نه « نحن تقرب...».

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

در این غزل، عارف از چنبر چرخ بیرون جسته است، یعنی به لازمان و لامکان رفته است. پس در کل، بحث در مورد امشب یا امروز در لازمان و چنین تجربه عرفانی غیر قابل وصفی زیاد موضوعیتی ندارد. از طرفی دیگر، چون عارف این غزل را بعد از این تجربه سرتاسر نورانی، و بعد از معلوم شدن «نحن تقرب ...» سروده است، یعنی بعد از تجربه خدا در درون خود( البته آن خود بی خود، او)، دیگر دم از شب زدن هیچ معنایی ندارد. همچنین، وجود « شمس» در بیت پایانی دال بر روز است، آنهم نورانی ترین روز.

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲:

با عرض معذرت،
در حاشیه ای که در بالا نوشته ام اشتباه تایپی صورت گرفت و «استناد» صحیح است نه «استاد».
در ضمن، واژه «شست» را از فرهنگ لغت معین و به معنای قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، و یا کمند گرفته ام.

 

محسن حسن وند در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۲:

به نظر این حقیر این مصراع که مرحوم گولپینارلی برای تخمین سن مولانا به ان استاد نموده، یعنی
به شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستم
شاید شکل صحیح آن این بوده،
به شست تو شدم صید و ز تدبیر بجستم
که نگارنده در حین نگارش یا استنساخ از آن مرتکب اشتباه شده است

 

محسن حسن وند در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

شاید منظور حافظ در بیت زیر
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
اشاره ای باشد به ابیات 4152و4153 در دفتر ششم مثنوی، یعنی
ای از جهل گفته ناحقی ** پر ز سرهای بریده خندقی
خندقی از قعر خندق تا گلو ** پر ز سرهای بریده زین علو

 

محسن حسن وند در ‫۴ سال قبل، یک شنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بی‌تقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:

ببا سلام
اکثر کتب مرجع علما ی دینی ما از قبیل حلیته المتقین و رساله های توضیح المسائل مملو از این کلمات واین موضوعات به ظاهر رکیک است ولی صرفا با این تفاوت که در آن کتب به جای واژه های پارسی از کلمات عربی مانند فرج و لواط و... استفاده شده است آنهم در موارد عجیب و غریبی مانند جماع با عمه، دخول تا ختنه گاه و...
در ضمن این اعضای شریف و حقیقتا مقدس بدن اگر این چنین باشد که حتی نام بردن آنها تا این حد قبیح باشد پس چرا خداوند آنها را خلق کرده است و چرا اشرف مخلوقات از آن دریچه ها نخست از بدن پدر خارج وسپس از دریچه متقابل آن وارد بدن مادران می شود و نهایتا نیز از آن قسمت خارج می شود.
توجه داشته باشید که در: اینما تولوا فثم وجه الله
هرجا یک سور عمومی است به معنای هرجا، حتی آنجاها

 

محسن حسن وند در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

با سلام
گمان می کنم که «آموخته» در بیت سوم به معنای «آمیخته» است به این معنا که ما با موج و بحر (نماد خدا یا هستی و یکتایی )آمیخته ایم و یکی شده ایم. این مطلب در مورد عبارات آموزش و آموختن نیز صادق است چرا که فقط هنگامی می توان گفت که موضوعی را واقعا آموخته و شناخته ایم که با آن موضوع بیامیزیم و یکی شویم. و به قول دکتر سوزوکی ، ذنیست ژاپنی ،در کتاب پهنه دن، شناخت گل،شدن گل است.