بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن
سید ترمد که آنجا شاه بود
مسخرهٔ او دلقک آگاه بود
داشت کاری در سمرقند او مهم
جستالاقی تا شود او مستتم
زد منادی هر که اندر پنج روز
آردم زانجا خبر بدهم کنوز
دلقک اندر ده بد و آن را شنید
بر نشست و تا بترمد میدوید
مرکبی دو اندر آن ره شد سقط
از دوانیدن فرس را زان نمط
پس به دیوان در دوید از گرد راه
وقت ناهنگام ره جست او به شاه
فجفجی در جملهٔ دیوان فتاد
شورشی در وهم آن سلطان فتاد
خاص و عام شهر را دل شد ز دست
تا چه تشویش و بلا حادث شدست
یا عدوی قاهری در قصد ماست
یا بلایی مهلکی از غیب خاست
که ز ده دلقک به سیران درشت
چند اسپی تازی اندر راه کشت
جمع گشته بر سرای شاه خلق
تا چرا آمد چنین اشتاب دلق
از شتاب او و فحش اجتهاد
غلغل و تشویش در ترمد فتاد
آن یکی دو دست بر زانوزنان
وآن دگر از وهم واویلیکنان
از نفیر و فتنه و خوف نکال
هر دلی رفته به صد کوی خیال
هر کسی فالی همیزد از قیاس
تا چه آتش اوفتاد اندر پلاس
راه جست و راه دادش شاه زود
چون زمین بوسید گفتش هی چه بود
هرکه میپرسید حالی زان ترش
دست بر لب مینهاد او که خمش
وهم میافزود زین فرهنگ او
جمله در تشویش گشته دنگ او
کرد اشارت دلق که ای شاه کرم
یکدمی بگذار تا من دم زنم
تا که باز آید به من عقلم دمی
که فتادم در عجایب عالمی
بعد یک ساعت که شه از وهم و ظن
تلخ گشتش هم گلو و هم دهن
که ندیده بود دلقک را چنین
که ازو خوشتر نبودش همنشین
دایما دستان و لاغ افراشتی
شاه را او شاد و خندان داشتی
آن چنان خندانش کردی در نشست
که گرفتی شه شکم را با دو دست
که ز زور خنده خوی کردی تنش
رو در افتادی ز خنده کردنش
باز امروز این چنین زرد و ترش
دست بر لب میزند کای شه خمش
وهم در وهم و خیال اندر خیال
شاه را تا خود چه آید از نکال
که دل شه با غم و پرهیز بود
زانک خوارمشاه بس خونریز بود
بس شهان آن طرف را کشته بود
یا به حیله یا به سطوت آن عنود
این شه ترمد ازو در وهم بود
وز فن دلقک خود آن وهمش فزود
گفت زوتر بازگو تا حال چیست
این چنین آشوب و شور تو ز کیست
گفت من در ده شنیدم آنک شاه
زد منادی بر سر هر شاهراه
که کسی خواهم که تازد در سه روز
تا سمرقند و دهم او را کنوز
من شتابیدم بر تو بهر آن
تا بگویم که ندارم آن توان
این چنین چستی نیاید از چو من
باری این اومید را بر من متن
گفت شه لعنت برین زودیت باد
که دو صد تشویش در شهر اوفتاد
از برای این قدر خامریش
آتش افکندی درین مرج و حشیش
همچو این خامان با طبل و علم
که الاقانیم در فقر و عدم
لاف شیخی در جهان انداخته
خویشتن را بایزیدی ساخته
هم ز خود سالک شده واصل شده
محفلی واکرده در دعویکده
خانهٔ داماد پرآشوب و شر
قوم دختر را نبوده زین خبر
ولوله که کار نیمی راست شد
شرطهایی که ز سوی ماست شد
خانهها را روفتیم آراستیم
زین هوس سرمست و خوش برخاستیم
زان طرف آمد یکی پیغام نی
مرغی آمد این طرف زان بام نی
زین رسالات مزید اندر مزید
یک جوابی زان حوالیتان رسید
نی ولیکن یار ما زین آگهست
زانک از دل سوی دل لا بد رهست
پس از آن یاری که اومید شماست
از جواب نامه ره خالی چراست
صد نشانست از سرار و از جهار
لیک بس کن پرده زین در بر مدار
باز رو تا قصهٔ آن دلق گول
که بلا بر خویش آورد از فضول
پس وزیرش گفت ای حق را ستن
بشنو از بندهٔ کمینه یک سخن
دلقک از ده بهر کاری آمدست
رای او گشت و پشیمانش شدست
ز آب و روغن کهنه را نو میکند
او به مسخرگی برونشو میکند
غمد را بنمود و پنهان کرد تیغ
باید افشردن مرورا بیدریغ
پسته را یا جوز را تا نشکنی
نی نماید دل نی بدهد روغنی
مشنو این دفع وی و فرهنگ او
در نگر در ارتعاش و رنگ او
گفت حق سیماهم فی وجههم
زانک غمازست سیما و منم
این معاین هست ضد آن خبر
که بشر به سرشته آمد این بشر
گفت دلقک با فغان و با خروش
صاحبا در خون این مسکین مکوش
بس گمان و وهم آید در ضمیر
کان نباشد حق و صادق ای امیر
ان بعض الظن اثم است ای وزیر
نیست استم راست خاصه بر فقیر
شه نگیرد آنک میرنجاندش
از چه گیرد آنک میخنداندش
گفت صاحب پیش شه جاگیر شد
کاشف این مکر و این تزویر شد
گفت دلقک را سوی زندان برید
چاپلوس و زرق او را کم خرید
میزنیدش چون دهل اشکمتهی
تا دهلوار او دهدمان آگهی
تر و خشک و پر و تی باشد دهل
بانگ او آگه کند ما را ز کل
تا بگوید سر خود از اضطرار
آنچنان که گیرد این دلها قرار
چون طمانینست صدق و با فروغ
دل نیارامد به گفتار دروغ
کذب چون خس باشد و دل چون دهان
خس نگردد در دهان هرگز نهان
تا درو باشد زبانی میزند
تا به دانش از دهان بیرون کند
خاصه که در چشم افتد خس ز باد
چشم افتد در نم و بند و گشاد
ما پس این خس را زنیم اکنون لگد
تا دهان و چشم ازین خس وا رهد
گفت دلقک ای ملک آهسته باش
روی حلم و مغفرت را کمخراش
تا بدین حد چیست تعجیل نقم
من نمیپرم به دست تو درم
آن ادب که باشد از بهر خدا
اندر آن مستعجلی نبود روا
وآنچ باشد طبع و خشم و عارضی
میشتابد تا نگردد مرتضی
ترسد ار آید رضا خشمش رود
انتقام و ذوق آن فایت شود
شهوت کاذب شتابد در طعام
خوف فوت ذوق هست آن خود سقام
اشتها صادق بود تاخیر به
تا گواریده شود آن بیگره
تو پی دفع بلایم میزنی
تا ببینی رخنه را بندش کنی
تا از آن رخنه برون ناید بلا
غیر آن رخنه بسی دارد قضا
چارهٔ دفع بلا نبود ستم
چاره احسان باشد و عفو و کرم
گفت الصدقه مرد للبلا
داو مرضاک به صدقه یا فتی
صدقه نبود سوختن درویش را
کور کردن چشم حلماندیش را
گفت شه نیکوست خیر و موقعش
لیک چون خیری کنی در موضعش
موضع رخ شه نهی ویرانیست
موضع شه اسپ هم نادانیست
در شریعت هم عطا هم زجر هست
شاه را صدر و فرس را درگه است
عدل چه بود وضع اندر موضعش
ظلم چه بود وضع در ناموقعش
نیست باطل هر چه یزدان آفرید
از غضب وز حلم وز نصح و مکید
خیر مطلق نیست زینها هیچ چیز
شر مطلق نیست زینها هیچ نیز
نفع و ضر هر یکی از موضعست
علم ازین رو واجبست و نافعست
ای بسا زجری که بر مسکین رود
در ثواب از نان و حلوا به بود
زانک حلوا بیاوان صفرا کند
سیلیش از خبث مستنقا کند
سیلیی در وقت بر مسکین بزن
که رهاند آنش از گردن زدن
زخم در معنی فتد از خوی بد
چوب بر گرد اوفتد نه بر نمد
بزم و زندان هست هر بهرام را
بزم مخلص را و زندان خام را
شق باید ریش را مرهم کنی
چرک را در ریش مستحکم کنی
تا خورد مر گوشت را در زیر آن
نیم سودی باشد و پنجه زیان
گفت دلقک من نمیگویم گذار
من همیگویم تحریی بیار
هین ره صبر و تانی در مبند
صبر کن اندیشه میکن روز چند
در تانی بر یقینی بر زنی
گوشمال من بایقانی کنی
در روش یمشی مکبا خود چرا
چون همیشاید شدن در استوا
مشورت کن با گروه صالحان
بر پیمبر امر شاورهم بدان
امرهم شوری برای این بود
کز تشاور سهو و کژ کمتر رود
این خردها چون مصابیح انورست
بیست مصباح از یکی روشنترست
بوک مصباحی فتد اندر میان
مشتعل گشته ز نور آسمان
غیرت حق پردهای انگیختست
سفلی و علوی به هم آمیختست
گفت سیروا میطلب اندر جهان
بخت و روزی را همیکن امتحان
در مجالس میطلب اندر عقول
آن چنان عقلی که بود اندر رسول
زانک میراث از رسول آنست و بس
که ببیند غیبها از پیش و پس
در بصرها میطلب هم آن بصر
که نتابد شرح آن این مختصر
بهر این کردست منع آن با شکوه
از ترهب وز شدن خلوت به کوه
تا نگردد فوت این نوع التقا
کان نظر بختست و اکسیر بقا
در میان صالحان یک اصلحیست
بر سر توقیعش از سلطان صحیست
کان دعا شد با اجابت مقترن
کفو او نبود کبار انس و جن
در مریاش آنک حلو و حامض است
حجت ایشان بر حق داحض است
که چو ما او را به خود افراشتیم
عذر و حجت از میان بر داشتیم
قبله را چون کرد دست حق عیان
پس تحری بعد ازین مردود دان
هین بگردان از تحری رو و سر
که پدید آمد معاد و مستقر
یک زمان زین قبله گر ذاهل شوی
سخرهٔ هر قبلهٔ باطل شوی
چون شوی تمییزده را ناسپاس
بجهد از تو خطرت قبلهشناس
گر ازین انبار خواهی بر و بر
نیمساعت هم ز همدردان مبر
که در آن دم که ببری زین معین
مبتلی گردی تو با بئس القرین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از مثنوی، داستانی از دلقکی در ترمد روایت میشود که به فرمان سید ملک ترمد منادی میکند که هر کس ظرف چند روز به سمرقند برسد، خلعت و جوایز دریافت خواهد کرد. دلقک به خاطر شتاب برای رساندن این خبر به سید، در راه دچار حادثه میشود و از اسبش سقوط میکند. با این حال، او سعی میکند تا همزمان با ترس و وحشت در میان مردم، دل شاه را شاد کند. در نهایت، دلقک با فهم عمیق خود از وضعیت اجتماعی و اضطراب مردم، به شاه توصیه میکند که در مواجهه با بلایای احتمالی، باید حلم و صبر را پیشه کند و از عجله بپرهیزد. این داستان، در واقع، بر اهمیت مشورت و اندیشه جمعی تأکید میکند و به دلقک به عنوان کسی که میتواند حکمت را در لحظات حساس بیاورد، اشاره دارد.
هوش مصنوعی: سید ملک ترمد که شاه بود، به وسیلهٔ دلقک که خبرها را میدانست، مورد تمسخر قرار گرفت.
هوش مصنوعی: سید ترمد در سمرقند کاری مهم داشت و به دنبال فرصتی بود که اوقاتش را خوش بگذراند و بتواند خود را راضی کند.
هوش مصنوعی: منادی اعلام میکند که هر کس در عرض پنج روز از آنجا خبر بیاورد، من به او پاداش خوبی میدهم.
هوش مصنوعی: دلقک در ده این خبر را شنید و برای اینکه خود را به سید ملک ترمد برساند، به سرعت سوار بر مرکبش شد و میدوید.
هوش مصنوعی: در آن مسیر، به خاطر دویدن اسب، مرکب دلقک از پا افتاد و سقط شد.
هوش مصنوعی: سپس به دیوان، به دلیل اینکه در میانهٔ راه و در زمان نامناسب، به شاه رسید و به دنبال او دوید.
هوش مصنوعی: شور و هیاهویی در تمام دیوان (دولت) بهوجود آمد و خیال آن سلطان را نیز دچار تشویش کرد.
هوش مصنوعی: عموم مردم شهر در وضعیت سردرگمی و اضطراب به سر میبرند و احساس میکنند که کنترل و امنیت خود را از دست دادهاند، زیرا خبرهای نگرانکننده و بلاهایی که ممکن است بیفتد، باعث تشویش آنها شده است.
هوش مصنوعی: دشمن قوی و قدرتمندی قصد حمله به ما را دارد یا اینکه مصیبت بزرگی از جای ناشناختهای به ما رسیده است.
هوش مصنوعی: از ده، دلقکی به سیران (محل نزدیک سمرقند) چندین اسب تازی را در راه کشت.
هوش مصنوعی: مردم در کنار درب خانهٔ شاه جمع شدهاند و میپرسند که چرا دلقک (نوازنده) با این شتاب آمده است.
هوش مصنوعی: به سبب شتاب و دشنام او، در ترمد سر و صدا و به همریختگی زیادی ایجاد شد.
هوش مصنوعی: شخصی با یک دست روی زانوهایش نشسته و با دست دیگرش در حال نشان دادن اضطراب و پریشانی است. او از شدت اندوه و ترس، بهطور غیرقابل کنترلی به خود میپیچد.
هوش مصنوعی: هر دلی که به خاطر نگرانی، آشفتگی و ترس در خیالات مختلف سیر میکند را از این غوغا و آشفتگی آزاد کن.
هوش مصنوعی: هر کس دارد حالتی را که به پیشگویی (فال) میزند، میخواهد بداند چه بلا و مصیبتی در زندگیاش روی خواهد داد، همانطور که آتش در لباس (پلاس) کسی افتاده است و او را به نگرانی میاندازد.
هوش مصنوعی: شاه به سرعت به او راه نشان داد و هنگامی که او به زمین بوسه زد، از او پرسید: «چه موضوعی است؟
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن فرد ترشرو حالش را میپرسید، او دستش را بر لب میگذاشت و سکوت میکرد.
هوش مصنوعی: فکر و گمانهای بیاساس از این دانش او باعث شده همه را در نگرانی و اضطراب فرو ببرد.
هوش مصنوعی: دلقک به شاه بزرگوار میگوید که اجازه بده یک لحظه صحبت کنم و چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: وقتی عقل من دوباره به حالم بازگردد و از شگفتیهای این دنیا رها شوم، متوجه میشوم که در چه وضعی هستم.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک ساعت، که شاه تحت تأثیر افکار و وسوسههای تلخ قرار گرفت، هم صدای او و هم کلامش دچار تغییر و تلخی شد.
هوش مصنوعی: شخصی که اینجا صحبت میکند، دلقک را اینگونه توصیف میکند که هیچکس را به اندازه او خوشایند و جذاب نمیبیند و هیچکس را مانند او به عنوان همنشین نمیپسندد.
هوش مصنوعی: همیشه دستانش را بالا میبرد و با لحن شادی و خنده، شاه را خوشحال و شاداب نگه میداشت.
هوش مصنوعی: آنقدر او را خندان کردی که شاه با دو دست شکمش را گرفت و نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد.
هوش مصنوعی: او از شدت خنده، بدنش به طور غیرارادی به حالت افتاده در آمده و به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: امروز باز هم او بهخاطر چیزی ناراحت و غمگین است و به نشانهی آن، دستش را بر لب میزند و به شاه میگوید که باید آرام باشد.
هوش مصنوعی: شاه به شدت در افکار و خیالات غلیظ و تو در تو غرق شده است و نمیداند که در نهایت چه بر او میگذرد و چه سرنوشتی در انتظارش است.
هوش مصنوعی: دل شاه از غم و درد پر است، زیرا خوارمشاه (دشمنانش) بسیار خونریز و خطرناک هستند.
هوش مصنوعی: بسیاری از شاهان آن سمت را کشته بودند، یا به وسیلهٔ فریب و حیله، یا به خاطر قدرت و شدت خودشان.
هوش مصنوعی: این پادشاه ترمد فقط در خیال وجود دارد و بر اساس فریب دلقک، آن خیال او تقویت شده است.
هوش مصنوعی: سید ملک از منادی میخواهد که هرچه زودتر وضعیت کنونی را توضیح دهد و بگوید این شور و هیجان به خاطر چه کسی است.
هوش مصنوعی: گفت من در ده شنیدم که شاه منادی را در سر هر جاده (شاهراه) مقررش کرد تا خبر دهد.
هوش مصنوعی: من کسی را میخواهم که بتواند در سه روز به سمرقند برود و من به او هدایایی بدهم.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو شتابان و عجله کردم تا بگویم که من توانایی انجام این کار را ندارم.
هوش مصنوعی: این سرعت و عجله که از من سر میزند، (واکنش من به اومید) نشانهای از حالتی است که فقط از من برمیآید.
هوش مصنوعی: شه میگوید لعنت بر این شتاب و سرعت تو که موجب به وجود آمدن دوصد نگرانی و اضطراب در شهر شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر همین مقدار افراد نادان و بیتجربه، تو در این بیابان و علفهای دمدستی آتش به راه انداختهای.
هوش مصنوعی: این افراد نادان مانند کسانی هستند که با طبل و پرچم خود در فقر و بیثمری زندگی میکنند و فقط به ظواهر میپردازند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شیخی در دنیا ادعای بزرگی و علو مقام کرده است، اما در واقع خود را به مقام بایزید (بایزید بسطامی، عارف بزرگ) نزدیک کرده و به خیال و تصور خود، خود را به او شبیه ساخته است. این نمایش، نمایشی از فریبندگی و خودفریبی است.
هوش مصنوعی: او (سالک) به سبب تلاش و خودسازی به مرتبهای از کمال رسیده که در جمع اهل دعوی و جدل، نشسته و به آرامی و با آگاهی در مسائل حق و باطل مشارکت کرده است.
هوش مصنوعی: خانهٔ داماد شلوغ و پرهیاهو شده و خانوادهٔ دختر در اثر این خبر نگران و آشفتهاند.
هوش مصنوعی: آشفتگی و هیاهو به وجود آمده است زیرا کارها نیمی از آنچه باید انجام شود، به درستی پیش نرفته و شرایطی که ما تعیین کردهایم، برآورده نشده است.
هوش مصنوعی: ما خانهها را تمیز و مرتب کردیم و به خاطر این آرزو و خوشحالی بسیار، شاداب و سرحال به پاخاستیم.
هوش مصنوعی: از آن طرف کسی پیغامی فرستاده است، مانند این که یک مرغ از آن طرف بام به این سمت پرواز کرده باشد.
هوش مصنوعی: از این پیامها، چیزی بیشتر از این به ما رسیده است که پاسخی از آن منطقه به ما رسید.
هوش مصنوعی: اما یار ما از این خبر آگاه است، زیرا عشق و محبت، بهطور طبیعی از دل به دل منتقل میشود.
هوش مصنوعی: یاری که به او امید داشتید، چرا پاسخی به نامه شما نداده و در واقع از ارتباط معنوی خالی است؟
هوش مصنوعی: بسیاری از نشانهها و علامتها از طریق چشم و گوش وجود دارد، اما اکنون پرده را کنار بزن و در این موضوع بیشتر تأمل نکن.
هوش مصنوعی: به گذشته برگرد و داستان آن دلقکی را بشنو که به خاطر حرفهای بیخود و اضافی، خود را به دردسر انداخت.
هوش مصنوعی: وزیر به شاه میگوید که از بندهٔ ناچیز خود، یک نکتهای را دربارهٔ حق بشنود.
هوش مصنوعی: دلقک برای کاری از ده آمده است، اما حالا به نظر میرسد که نسبت به کارش پشیمان شده است.
هوش مصنوعی: دلقک با شوخی و مسخرگی، چیزی که کهنه و خراب شده، مثل آب و روغن، را تبدیل به نو و تازه میکند.
هوش مصنوعی: غم و اندوه را به نمایش میگذارد و آن را پنهان میکند، برای حل مشکلات و از بین بردن درد و رنج باید بیرحمانه عمل کرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پسته یا جوز را نشکنی، نمیتوانی دلش را ببینی و از روغن آن بهرهمند شوی. این به این معنا است که برای رسیدن به حقیقت یا بهرهمندی از چیزی، باید به عمق آن بروی و ظواهر را کنار بزنی.
هوش مصنوعی: نشنو که این دفعه او چه میگوید، بلکه به تأثیر و حالتی که در چهره و رنگ او دیده میشود، توجه کن.
هوش مصنوعی: خداوند خود را در چهرههای آنان میبیند، زیرا چهرهها نشانهها و علامتهایی هستند و من نیز یکی از آنها هستم.
هوش مصنوعی: این مشخصات و ویژگیها با آن خبر متفاوت است، چون انسان به طور طبیعی و ذاتی به این صورت آفریده شده است.
هوش مصنوعی: دلقک با صدای بلند و ناله میگوید: ای آقا، این بیچاره را در خون خود غرق نکنید و آزارش ندهید.
هوش مصنوعی: خیلی از تصورات و گمانهها در دل آدمی ایجاد میشود که حقیقت وجود ندارد و نباید به آنها توجه کرد، ای امیر.
هوش مصنوعی: بخشی از گمانورزی گناه است، ای وزیر، به ویژه وقتی که این گمان به فقیران تعلق بگیرد و آنها را مورد قضاوت نادرست قرار دهد.
هوش مصنوعی: سلطان کسی را که به او آسیب میزند نمیگیرد و مجازات نمیکند، اما کسی که او را میخنداند و شاد میکند، مورد توجه و محبت قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: صحبت از این است که شخصی به صاحب (دلقک) میگوید که نزد شاه معتبر و محترم شده و حالا حقیقت مکر و فریب او آشکار شده است.
هوش مصنوعی: دلقک را به زندان فرستاد و گفتند که او را به خاطر چاپلوسی و نیرنگش کمتر خریدند.
هوش مصنوعی: شما او را به شدت کتک میزنید و صدایش مانند صدای دهل در میآید، تا از طریق این صدا، پیام ما را به دیگران برساند.
هوش مصنوعی: صدای دهل مثل انسانها به همه خبر میدهد و در آن خود، هم تفاوت بین خوب و بد وجود دارد و هم قدرتی دارد که ما را از همه چیز آگاه میکند.
هوش مصنوعی: انسان باید برای بازگو کردن اضطراب و نگرانیاش، به گونهای سخن بگوید که دلهای دیگران آرام شود.
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت و صداقت وجود داشته باشد، انسان با وجود روشنایی دلش نمیتواند به گفتن دروغ آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: دروغ مانند کاه است و دل همچون دهان کاه، هرگز نمیتواند در دهان پنهان بماند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبانی (سخن) در درون فرد وجود دارد، او باید از دانش و آگاهیهای درونش صحبت کند و آنها را بیان کند.
هوش مصنوعی: خس (علف هرز) وقتی در چشم میافتد، به خاطر باد و رطوبت، به طور غیرمنتظرهای باعث زحمت و اذیت میشود، و در حالی که گاهی در چشم گشاد یا تنگ میشود، اثرات منفیاش مشخص میشود.
هوش مصنوعی: ما این خس (گیاه بیارزش) را لگد میزنیم تا دهان و چشم از این خس (آسیب و رنج) آزاد شود.
هوش مصنوعی: دلقک به ملک میگوید که آرامتر باشد و تحمل و بخشش خود را کمتر خدشهدار کند.
هوش مصنوعی: چرا اینقدر شتاب میکنی؟ من دستم به تو نمیرسد و نمیتوانم از تو چیزی بگیرم.
هوش مصنوعی: ادبی که برای خدا و با نیت خالص انجام میشود، در آن شتابزدگی جایز نیست.
هوش مصنوعی: آنچه که به خاطر و خشم و حادثه مربوط میشود، به سرعت وارد عمل میشود و تا زمانی که مرتضی (علی) به این حال نرسد، این وضعیت باقی است.
هوش مصنوعی: اگر رضا و خشنودی الهی به انسان برسد، او از عذاب و انتقام الهی میترسد و لذتی که از این خشنودی به دست میآورد نیز از میان میرود.
هوش مصنوعی: عطش و شهوت دروغین، انسان را به خوردن غذای زیاد وادار میکند، اما ترس از اینکه نکند از لذت واقعی بیفتد، به دردسر و بیماری منتهی میشود.
هوش مصنوعی: اشتهای واقعی تا زمانی که صادقانه و درست باشد، به تعویق میافتد تا غذا به خوبی هضم و جذب شود و بدون مشکل و نقص شود.
هوش مصنوعی: تو برای دفع بلا دارم تلاش میکنی تا بتوانی راه نفوذ آن را ببندی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بلا از آن رخنه خارج نشده، قضا و سرنوشت راههای دیگری برای ورود بلا دارد.
هوش مصنوعی: دفع بلا و خطر تنها با ستم و ظلم امکانپذیر نیست، بلکه باید با احسان، بخشش و نیکی این مشکلات را حل کرد.
هوش مصنوعی: گفتند صدقه دادن، راهی برای دور کردن بلا و بیماری است، پس ای جوان، با صدقهدادن از مشکلات خود و دیگران نجات پیدا کن.
هوش مصنوعی: صدقه، اگر به بهانههای نادرست باشد، مانند این است که درویش را بسوزانیم یا چشم کسی را که در انتظار درک روشن است، کور کنیم.
هوش مصنوعی: شاه میگوید که جایگاه او خوب و مناسب است، اما اگر کاری نیک انجام دهی، باید در جای درست و در موقعیت مناسبش انجام گیرد.
هوش مصنوعی: جایی که چهرهی شاه قرار میگیرد، ویران است و مناسب نیست، و جایی که شاه سوار بر اسب میشود، نیز جای نادانی و ناپختگی است.
هوش مصنوعی: در دین و شریعت، هم بخشش و عطا وجود دارد و هم تنبیه و زجر. پادشاه عالی مقام و اسب نیکو، هر دو در جایگاه مناسب خود قرار دارند.
هوش مصنوعی: عدل وقتی تحقق مییابد که هر چیز در جای مناسب خود قرار گیرد، و ظلم زمانی است که چیزی در جای نامناسب خود قرار داشته باشد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که خداوند (یزدان) آفریده باطل نیست، اعم از غضب، حلم (خویشتنداری) و نصح (پند و نصیحت) یا مکید (عذاب و کیفر).
هوش مصنوعی: هیچ چیز از این عالم به خودی خود خوب مطلق نیست و نیز هیچ چیز به طور کامل بد نیست. همه چیز نسبی و وابسته به شرایط و دیدگاه انسانهاست.
هوش مصنوعی: سود و زیان هر کدام به شرایط و موضع خاص خود بستگی دارد، از این رو دانایی دربارهٔ این موضوع واجب و مفید است.
هوش مصنوعی: بسیاری از دردها و رنجها که بر فقیرها میرسد، در عوض عمل نیک و خیری که انجام میدهند، برایشان پاداشی بزرگتر از نان و حلوا خواهد بود.
هوش مصنوعی: زیرا حلوا بدون پاداش و مزد، باعث صفرا و ناراحتی میشود و سیلی زدن به مسکین از بدیهایی که او را احاطه کرده، او را رها میکند.
هوش مصنوعی: به یکی از افرادی که در شرایط سخت و بیپناهی به سر میبرد، کمکی کن تا او را از آن خطر نجات دهی. این کمک میتواند به شکل حرفی دلگرمکننده یا عملی حمایتگر باشد که او را از موقعیت ناگواری که در آن قرار دارد، رها کند.
هوش مصنوعی: آسیب و درد به معنای واقعی به کسی میرسد که ذات بد و خوی زشتی دارد؛ مانند اینکه چوب بر زمین میافتد و به نمد لطمه نمیزند.
هوش مصنوعی: بزم و زندان برای هر شخصی متفاوت است؛ بهرام (که ممکن است نماد قدرت و پادشاهی باشد) برای کسانی که آزاد و مخلص هستند، بزم (شادی و خوشی) را دارد، اما برای کسانی که در جهل و خامی هستند، زندان (تنگنای مشکلات و محدودیتها) به حساب میآید.
هوش مصنوعی: برای داشتن چهرهای زیبا و دلپذیر، باید زشتیها را از میان برداشت و زخمهای صورت را درمان کرد. در این بیت به ضرورت توجه به ظواهر و بهبود ظاهر اشاره شده است.
هوش مصنوعی: اگر چربی زیر گوشت را نگیری، فایدهای نخواهد داشت و در نهایت فقط به ضرر میرسد.
هوش مصنوعی: دلقک میگوید که من نمیخواهم فقط بگویم که چیزی گذشته و تمام شده، بلکه قصدم این است که اطلاعات جدیدی بیاورم و وضعیت را به تأخیر بیندازم.
هوش مصنوعی: به واکنش و عکسالعمل عجولانه نپرداز و از صبر و تانی غافل نشو؛ روزها را بشمار و با اندیشه عمل کن.
هوش مصنوعی: در انتظار و تامل بر چیزی که به آن یقین داری، گوشمال کن؛ مقصود این است که خود را آماده کن تا به طور مطمئن و با آرامش به آن هدف برسی.
هوش مصنوعی: اگر انسان طبق دستور و راهی که مشخص است حرکت کند، چرا باید خود را دچار مشکل کند و در مسیرهای دشوار بیفتد؟ این اشاره به اهمیت پیروی از راههای مستقیم و منطقی دارد.
هوش مصنوعی: برای انجام کارها و تصمیمگیریها، با افراد نیکو و صالح مشورت کن و از پیامبر هم بخواه که تو را در این راه یاری کند.
هوش مصنوعی: هدف از مشورت و گفتگو در میان افراد صالح این است که اشتباهات و خطای تصمیمگیریها کاهش یابد.
هوش مصنوعی: عقلها مانند چراغهای روشنیبخش هستند و از میان آنها، بعضی از آنها روشنتر و دارای نور بیشتری از دیگران هستند.
هوش مصنوعی: چنانکه فرض کن چراغی در میان بیفتد و از نور آسمان روشن و درخشان شود.
هوش مصنوعی: غیرت خداوند پردهای بر افراشته که عالم مادی (سفلی) و عالم روحانی (علوی) را به هم درآورده است.
هوش مصنوعی: بروید و در دنیا سیر کنید تا بخت و روزی خود را جستوجو کنید و آن را بیازمائید.
هوش مصنوعی: در مجلسها، بینش و تفکر را جستجو کن، آن نوع از دانشی که در رسول الهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تنها همان میراثی از پیامبر (حضرت محمد) وجود دارد که به سبب آن، انسان میتواند آینده و گذشته را ببیند و از غیب آگاه شود.
هوش مصنوعی: باید در چشمان خود به دنبال بصیرتی باشی که از توجیهات کوتاه و مختصر فراتر برود و حقیقت را به درستی ببیند.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتواند از این انزوای غربت پرهیز کند و از تنهایی خارج شود، باید اجتناب کند از دوری از دیگران و برقراری ارتباط با جامعه و اجتماع.
هوش مصنوعی: برای اینکه این نوع اجتماع و دیدار به هدر نرود، باید به آن توجه کرد، زیرا این ملاقات به دلیل خوششانسی و به عنوان عامل جاودانگی است.
هوش مصنوعی: در میان افراد نیکوکار، فردی وجود دارد که از سوی سلطان بر او فرمانی صادر شده است و همان فرمان نشانهای از حقیقت و درستکاری اوست.
هوش مصنوعی: دعا و خواستهاش مورد پاسخ و پذیرش قرار گرفت، اما هیچ همتایی برای او در بین انسانها و اجنه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در حالتی که در غذای او هم شیرین و هم ترش وجود دارد، دلیل و برهان آنها بر حقیت و راستی نادرست و بیاعتبار است.
هوش مصنوعی: وقتی ما او را به خودمان بلند کردیم، عذر و بهانه برای دیگران از بین رفت.
هوش مصنوعی: وقتی خداوند به وضوح هدف (قبله) را مشخص کرد، دیگر برای دنبال کردن نشانههای ناچیز و بیارزش (تحری) دلیل و توجیهی وجود ندارد و باید آنها را رد کرد.
هوش مصنوعی: به خود بیا و از روی خودت و از تحری (ظاهرا اشاره به چیزی است که انسان را از حقیقت دور میکند) دور شو، چرا که معاد (زندگی پس از مرگ) و جایگاه اصلی حقیقت آشکار شده است.
هوش مصنوعی: اگر مدتی از قبلهٔ حق (خدا) فاصله بگیری و به حقایق و ایمان خود پشت کنی، به سخره و تمسخر همۀ قبلههای باطل (غیرالهی) درمیآیی و چهرهٔ آنها را نیز تحقیر میکنی.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به طور کامل خود را از پاکی و درستی دور کند و ناسپاس شود، از تو دور میشود و به سمت قبلهای که از حقیقت دور است، میرود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از این انبار (منبع یا کانون محبت و دوستی) بهرهمند شوی، حتی برای نیمساعت هم همدردان و همراهان را از خود دور نکن.
هوش مصنوعی: زمانی که از زین معین، که نماد خوشبختی و شادکامی است، جدا شوی، دچار بدیها و مشکلات خواهی شد و همنشینی بدیها نصیبت میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.