گنجور

رباعی شمارهٔ ۷۳

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز میفروشان کایشان

به زانکه فروشند چه خواهند خرید

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سعید مدرس » ای دل » ای دل اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 72

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۰۹:۵۱ نوشته:

می ساز چو می ز آب انگور گشید
یک قطره از آن برای لذت بچشید
چون دید که عقل از سرش زایل شد
می را بفروخت، عقل مردم بخرید

 

فرهاد در ‫۱۳ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۵۵ نوشته:

ناشناس، کاملن درست میگویید: می "عقل" را زایل میکند. اما عقل چیست؟ اگر به فرهنگ عرب مراجعه کنید خواهید دید که "عقل" در اصل به طنابی میگفتند که دو زانوی شتر را با آن میبندند تا شتر را با اصطلاح قفل کنند. عقل را با واژه فارسی "خرد" برابر نکنید که درست نیست. عقل یک مهار است که اگر مست باشید از میان میرود و شخص درون خود را آشکار میکند": گویند مستی و راستی :) شاید به همین دلیل است که بسیاری از افراد از مستی میهراستند زیرا که نمیخواهند با مست شدن درون زشت خود را نمایان کنند!

 

bandeye khoda در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ دی ۱۳۸۸، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

نظر حقیر : خیام چون از عقل میگریزد از دو روئی و نفاق میگریزد. از دین فروشان مینالد که برای خود بازار مردم فریبی درست کردند. خیام یه شخصیت چند بعدی بوده. آدم ریاضیدان و ستاره شناس ابزارش عقلشه....ولی‌! چون نوبت دلش میرسه دوست داره یکرنگ باشه چون خدای خیام از آدم منافق خوشش نمیاد مثل خدایه شمس تبریز که دوست داره عوض افطاری خوردن با مسلمونها (مسلمان‌برونان کافر‌اندرون) با اورتکان و اهل کلیسا (کافر‌برونان مسلمان‌اندرون) روزه خودشو بشکونه.
اینقدر با خداش رو راسته که اگه عبادت میکنه برای معاملهٔ بهشت و جهنم نیست برایه اینه که اونو لایق ستایش میدونه.

 

فهیمه در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۴ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۲ نوشته:

با نظر فرهاد بسیار موافقم .دمت گرم فرهاد

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۰ نوشته:

نخست اینکه می فروشان کس نمی فروشند چیز میفروشندمی میتواند کس از ناکس جدا کند اما خود چیز است از این رو در بیت دوم :
به زآنچه فروشند و نه زآنکه فروشند..و
برابر عقل با مانا تازی آن ریسمان از برای بستن پای اشتر ، واژه چدال را داریم و چدال کردن
امین کیخا بی گمان به از من میداند.

 

امین کیخا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۱ نوشته:

با درود به دکتر ترابی بزرگوار . کوچک نوازی میکنید .راستش را بخواهید من چدال را از شما یاد میگیرم ولی واژه زاولانه کردن را برای بستن ساعد اسب به ساقش می دانم که باعث می شود اسب یا شتر روی زمین بنشیند . زاولانه را در لری به ریخت کوتهیده تنها زالنه می خوانیم .

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۶ نوشته:

ایا خیام تفکرات لیبرال داشته یا یک کمونیست بوده یا یک عارف یا .....

 

دیلمی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۵ نوشته:

ناشناس شما بری قران تفسیر کنی بهتره برادر بیشتر به تفکراتتون نزدیکه

 

امیر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۱ نوشته:

می ساز چو از وجود خود می سازد
این تحفه برای عاقلان کی سازد؟
منظور ز می عشق و ز مستیست فنا
تا نیست کند، هست کند، شی سازد

 

حسین (واعظ مازندرانی) در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۵ نوشته:

ناخورده شراب می خروشیم
بنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم
از بی خبری خبر نداریم
پس بیهده ما چه می خروشیم؟
تا چند پزیم دیگ سودا؟
کز خامی خویشتن بجوشیم
دل مرده، برون کشیم خرقه
وز ماتم دل پلاس پوشیم
این زهد مزوری که ما راست
کس می نخرد، چه می فروشیم؟
با آنکه به ما نمی شود راست
این کار، ولیک هم بکوشیم
باشد که ز جام وصل جانان
یک جرعه به کام دل بنوشیم
شب خوش بودیم بی عراقی
امروز در آرزوی دوشیم

 

ثریا شهناز در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۴ نوشته:

لطفا واژه “آنکه” اصلاح شود

 

Mahsa در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۳ نوشته:

می ساز چو می ز آب انگور گشید
یک قطره از آن برای لذت بچشید
چون دید که عقل از سرش زایل شد
می را بفروخت، عقل مردم بخرید
این شعر از کیه؟؟؟

 

شهاب در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۱ نوشته:

فقط میتوان گفت به به

 

کامران در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ نوشته:

با تشکر از سایت خوب گنجور
باتوجه به اینکه جناب خیام از علم ستاره شناسی نیز بهره مند میباشند لطفا صاحبان نظر در خصوص بیت اول و البته مصراع اول توضیحاتی بدهند که چه مفهوم و تفسیری دارد.

 

کوراس در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ نوشته:

با درود.
خیام و دیگر دانشمندان بخاطر خرد بالا همیشه از روزگار رنج میبردند. چون هوشیاری و دیدن درد دیگران دردمند است. همانگونه که مولوی هم گفته:
هر که او هوشیارتر پر دردتر
هر که او بیدارتر رخ زردتر
و معتقدند هر چه آدم کم هوشتر باشه روزگار براش ساده‌تر خواهد گزشت پس واسه همین اغلب از می و مستی میگفتن که با خوردن آن از اندیشیدن و درد کشیدن رها بشن. در این رباعی هم خیام میگه که تا روزگار در حال چرخش بوده بهتر از می ناب کسی چیزی ندیده و عنوان میکنه که تعجب میکنم که می فروشان بهتر از می ناب چه چیزی وجود داره که می را میفروشن تا با پول حاصل اون چیز دیگر رو بخرن. در اصل میگه پول و مادیات برای رفاه و آسایشه و بالاترین مسکن درد و اسایش رو می میدونه که بهتر از اون چیزی نیست که بخوای بفروشی و اون اسایش باهاش فراهم کنی

 

احمد نیکو در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۳ نوشته:

بیت دوم بدین صورت میباشد
من در عجبم ز میفروشان کایشان
به زآنچه فروشند چه خواهند خرید

 

حمید در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۳ نوشته:

عرض سلام خدمت اساتید گرانقدر خاصه دکتر ترابی گرامی .
گرچه "به زانچه فروشند" بیان روشن‌تری دارد و در مطابقت گفتار و معنی هماهنگ تر است اما دو نکته دیگر هم وجود دارد :
1 . "به زآنکه فروشند" می‌تواند به معنی "بهتر از آنچه که میفروشند" هم تلقی شود
2. از نظر زیبایی شناسی ، با توجه کلمه "چه" در ادامه همین مصرع ، "به زآنکه" زیباتر است و از تکرار "چه" که از زیبایی آهنگ شعر کم می‌کند پیشگیری می‌کند. درست مثل تکرار کلمه "میکند" در اواخر همین متن حقیر .

 

الهه صادقلو در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۳ نوشته:

 

"مِی فروشان"


تا زُهره و مَه در آسمان گشت پدید
بهتر زِ مِیِ ناب کسی هیچ ندید


من در عَجَبم زِ مِیفروشان کِایشان
به زانکه فروشند چه خواهند خرید


- زُهره: ناهید (ونوس)، دومین سیاره‌یِ منظومه‌یِ شمسی که بسیار درخشنده است ؛ در ادبیاتِ کهنِ ما، سیاره یِ زُهره نمادِ نوازندگی، رقص و آوازخوانی است
- مَه: ماه، نمادِ زیبایی
- ناب: صاف و پاک، خالص
- مِیِ ناب: شادی و سرخوشیِ پاک، بی آلایش و به دور از گناه
- در عَجبم: شگفت زده هستم
- مِیفروشان: کسانی است که بجای شادی و لذت بردن از لحظه هایِ زندگی، عُمر خود را صرف جمع آوری مال و بدست آوردن قدرت و مقام و... می کنند. در واقع شادمانی خود را با چیزهای ناپایدار و بی ارزش معاوضه می کنند.
- کِایشان: که ایشان
- به زآنکه: بهتر از آن چیزی که


برداشتِ آزاد:
از آغازِ آفرینشِ جهانِ هستی تا به امروز چیزی با ارزش تر از شادمانی پاک و بی آلایش وجود نداشته و نخواهد داشت. من در شگفتم که چگونه مردمان برای رسیدن به پول، قدرت، شهرت، عنوان و یا حتّی وعده یِ رسیدن به بهشت از شادی و سرخوشیِ که از الطافِ خداوندی و تنها چیزِ با ارزشِ این دنیا است، به راحتی چشم پوشی می کنند. آیا رسیدن به این دلبستگی ها و اینگونه باورهای اشتباه، ارزش از دست دادن لحظات شادِ زندگی را دارد؟ متاسفانه هرکس به نحوی سرگرم به چیزی است و قدردانِ زمانِ حالِ خویش نیست.


مَفروش به باغِ اِرم و نِخوتِ شَدّاد
یک شیشه مِی و نوشِ لبیّ و لبِ کِشتی


تا کِی غمِ دنیایِ دَنی ای دلِ دانا
حیف است زِ خوبی که شود عاشقِ زشتی


آمُرزشِ نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی


دیوان حافظ » غزل 436


- باغِ اِرم: باغی دربهشت
- شَدّاد: کسی بود که کاخی بزرگ ساخت که یک خشت آن از طلا و یک خشت از نقره بود. باغی به بار آورد که از درختان گوهرها آویخت و بجای خاک، عنبر و مشک و زعفران ریخت و بجای آب و شن در جوی ها، عسل و شیر و لؤلؤ و مرجان به کار داشت. او به این دلیل این کار را کرد که حضرت داوود او را بخدای یگانه فراخوانده بود و به او وعده ٔ بهشت داده بود، بنابراین شَدّاد خواست که خود در این جهان بهشتی چون بهشت خدا برپا کند . آنگاه که کاخ ها و باغها به پایان رسید چون خواست برای تماشای آن از اسب فرود آید پایی بر زمین و پایی بر رکاب، عزرائیل جان او را گرفت.
- نِخوتِ شدّاد: وعده یِ بهشت زاهدان و عالمانِ دینیِ ریاکار
- نوشِ لبی: یاری شیرین دهان و شیرین سخن
- لبِ کِشت: کنارِ سبزه زار، باغی سرسبز و با صفا
- دنیایِ دَنی: روزگارِ پست و بی وفا
- خوبی: انسان با همه ویژگی ها و توانائیهای خوب و نیکویش
- زشتی: دلبستگی و وابستگی های دنیوی نظیر پول، قدرت، شهرت، مقام ...
- آمُرزشِ نقد: نقداً آمرزیده شده، پیش از آنکه به آخرت سفر کرده باشد، گویی موردِ لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و دربهشت برین ساکن شده است!

 

حمید رضا۴ در ‫۵ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ نوشته:

در این رباعی، زهره و مه همان سیاره و ماه هستند که در آسمان می بینیم، می ناب شراب خالص است، و میفروشان کسانی که به مشتریان شراب می فروشند. به همین سادگی.
تشبیه و تمثیل در ادبیات زیباست اگر بجا باشند، قابل درک برای مردم، و هنرمندانه. و تفاوت دارد با تغییر دادن و پیچاندن معنای واژه ها تا آن حد که معنای اثر با باورها و خیالبافی های فردی هماهنگ شود، که در حاشیه های رباعیات خیام فراوان می بینیم.
گفتگو قویترین راه ارتباط انسانیست. جامعه ای که متخصصین و طرفداران ادبیاتش این را ترویج میکنند که “آنچه می خوانید و می شنوید، همان نیست و منظور چیز دیگریست”، در واقع ارتباط انسانی در آن فلج می شود. براستی ترویجِ مبهم گویی و دوپهلو سخن راندن و تظاهر و دو رویی، رفتارِ مردم را به چه سویی می برد؟
به هر سوی… زمزمه این رباعی، لذتِ یک جشن خودمانی در یک شب خنک تابستانی، زیر نور ماه و زهره و دیگر ستارگان را صد چندان میکند!
شاد باشید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.